از جوهر وارد شديم ، نياز به چنين مقدمهاى داريم تا بعد مجبور باشيم با اشكال حاجى مواجه شويم يا اصلًا نياز به چنين مقدمهاى نيست ؟ تقريباً بسيارى از متأخرانِ مرحوم آخوند كه اين برهان را ذكر كردهاند به اين [ مقدمه ] چندان عنايت نكردهاند ، شايد از اين جهت كه آن را لازم ندانستهاند و لازم هم نيست . يعنى حتى اگر اين مقدمه درست و قابل توجيه باشد ، ضرورتى ندارد كه ما آن را بياوريم ؛ اگر مقدمه را حذف كنيم باز برهان ما برهان كاملى خواهد بود .
آنچه كه جوهر برهان را تشكيل مىدهد مسئلهء تبعيت عرض از جوهر است ، خواه علت آن عرض هم خود همين طبيعت جوهرى باشد يا نباشد ، چرا ؟ براى اينكه آن جوهرى كه علت عرض خودش است قهراً مركب است از مادهاى و صورتى . آنها كه مىگويند جوهر علت است - و خود مرحوم آخوند هر جا كه اين حرف را مىزند - مرادشان اين است كه اين جوهر بصورته علت اعراض خودش است و بمادته محل و موضوع اعراض خودش است . پس بنا بر اينكه خود جوهر را علت براى اعراض خودش بدانيم ، در آنِ واحد دو رابطه ميان جوهر و عرض وجود دارد : يك رابطه ، رابطهء عليت و معلوليت ميان جوهر و عرض خودش ، و يك رابطه ، رابطهء حالّيّت و محلّيّت . جوهر به اعتبار صورتش علت اعراض خودش است و به اعتبار مادهاش - چون آن جوهر مركب از ماده و صورت است - محل اعراض خودش است و رابطهء حالّيت و محلّيت بر قرار است . قبلًا هم گفتيم كه هيچ مانعى ندارد كه يك شىء خودش علتِ خودش باشد « كالطبيب يعالج نفسه » . طبيب كه خودش را معالجه مىكند ، خودش در آن واحد هم فاعل است و هم قابل ، فاعلٌ بصورته ( اى بنفسه ) و قابلٌ بمادته ( اى ببدنه ) .
حال كه اينطور است ممكن است كسى به مرحوم آخوند بگويد : چه ضرورتى دارد كه شما در برهان دوم رابطهء عليتِ ميان صورت جوهرى و اعراض را نفى كنيد كه حتى شاگردهاى خودتان هم به شما اعتراض كنند . آنچه كه مادهء اصلى و جوهر برهان را تشكيل مىدهد مسئلهء تبعيت عرض از جوهر است و ملاك اين تبعيت همان وجود لنفسه جوهر براى عرض يعنى عروض عرض بر جوهر و به عبارت ديگر حلول عرض در جوهر است يعنى همان رابطهء حاليت و محليت . به بيان ديگر ملاك اين تبعيت ، رابطهء ميان مادهء جوهرى و عرض است نه رابطهء ميان صورت جوهرى و عرض .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 521
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٢١