تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
- كه آنها مشخصات مىشمارند - عناوينى هستند كه از يك وجود واحد حكايت مىكنند ، يعنى يك وجود واحد بما هو واحد مصداق همهء اين عناوين است . اين بحث در باب كلى طبيعى به يك معناى ديگرى مىآيد . آيا كلى طبيعى كه بر فرد صدق مىكند بر تمام وجود فرد صدق مىكند يا فقط بر بعضى از وجود فرد صدق مىكند و بر مشخِصاتش صدق نمىكند ؟ آيا زيدى كه در اينجا هست به تمام وجودش انسان است يا انسان است به علاوهء وضع ، كم و كيف خاص ؟ [ پاسخ اين است كه ] به قول يكى از اساتيد ما زيد با ريشش انسان است نه اينكه ريش خارج از انسانيت است . حال در اينجا مرحوم آخوند مىخواهد بگويد آنچه كه در خارج انسان است و اين همه او را تجزيه مىكنيم ، و خيال مىكنيم انسان است به علاوهء چيزهاى ديگرى مثل كميت ، كيفيت ، وضع ، زمان ، در واقع اين‌طور نيست . يك وجود واحد مصداق همهء اين عناوين است ، ولى اين عناوين با نوعى تقدم و تأخر بر اين وجود واحد صدق مىكنند ، يعنى اين وجود واحد اولًا و بالذات مصداق انسان است ، ثانياً و بالعرض مصداق كمّ ، كيف و مانند آن است . چيزى كه در خارج است ، همين وجود واحد بما هو واحد است كه « انسان متكمم متكيف زمانى مكانى » است . مشخِصات شىء با خود شىء دوگانگى ندارد و بنابراين حركت در مشخِصات ، عين حركت در جوهر است . طبق اين بيان همهء حركات عرضى جلوه‌هاى حركت در جوهر هستند . پس اين حرفها كه جوهر ثابت است و حركت در اعراض و مشخِصات است و اين همه بينونت و جدايى ميان جوهر و اعراض قائل شدن همه از « دوبينى » است . چشم احْول است كه اين دوبينىها را دارد . در نظر دقيق نمىتوانيم ميان جوهر و اعراض اين همه دوگانگى قائل شويم كه نتيجه‌اش تفكيك در حركت و سكون باشد . اگر حركت است در همه است و اگر نيست در همه نيست چون در واقع يك وجود واحد است كه مصداق همهء اينهاست . پس برهان سوم از جهت وحدت جوهر و عرض يك درجه از مسئلهء تبعيت كه در برهان دوم گفتيم جلوتر رفته است .