تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
كه به نحوى از يكديگر استقلال دارند مىتوانيم بگوييم كه حركت در يكى از آن دو هست و در ديگرى نيست در حالى كه جوهر و عرض چنين نيستند . پس يا بايد قائل شويم كه حركت نه در اعراض وجود دارد و نه در جوهر و يا بايد در هر دو قائل به حركت شويم . اما چون حركت اعراض قابل انكار نيست بنابراين حركت در جوهر را هم بايد پذيرفت و نمىتوانيم قائل به تفكيك شويم . مرحوم آخوند در آخر كلام خود تعبير و تشبيهى مىكند . مىگويد اصلًا رابطهء طبيعت و آثارش كه از لوازمش هستند مثل رابطهء ماده و صورت است . ( شايد نكتهء حرف مرحوم آخوند در همين جا باشد . ) اگر شما در مبحث ماده و صورت شنيده‌ايد كه صورت ، علت ماده يا « شريكة العله للماده » است ، مقصود حكما واقعاً اين نيست كه آنجا علت و معلولى وجود دارد و صورت علت است و ماده معلول ، بلكه مقصود اين است كه فيض وجود از صورت مرور مىكند و به ماده مىرسد . مرحوم آقا شيخ محمدحسين اصفهانى در حاشيهء خود بارها تكرار مىكند كه فيض وجود از فصل به جنس و از صورت به ماده مىرسد ، يعنى ماده نسبت به صورت وجود طفيلى دارد . اينجا هم به اين معنى است ، نه به معناى عليت و معلوليت واقعى كه طبيعت علت است و عرض معلول ، بلكه طبيعت و عرض دو وجودى هستند كه با يكديگر نوعى اتحاد دارند . در الشواهد الربوبيه اين مطلب را به مراتب نفس تشبيه مىكند . در باب مراتب نفس مىگوييم : النفس فى وحدتها كل القوى ؛ يعنى نسبت نفس به قواى خودش نسبت موضوع و عرض نيست كه عرضى در موضوع حلول كرده باشد ، بلكه نفس يك حقيقت گستردهء ذى مراتب است . در اينجا هم مرحوم آخوند مىخواهد بگويد طبيعت و اعراضش به منزلهء يك امر واحدِ گستردهء ذى مراتب است . ( البته ايشان اين تعبيرات را در اينجا نكرده است . ما اين تعبيرات را به كار مىبريم تا ضمناً جواب ايراد مرحوم حاجى را هم داده باشيم . ) . پس در اينجا مرحوم آخوند بيانى دارد كه ظاهرش مناقض با همهء بيانهاى گذشتهء اوست و آن نفى فاعل بودن طبيعت است براى آثار خودش . اين مطلب مورد اعتراض حاجى بود از اين جهت كه اولًا اين مطلب خلاف مبناى مرحوم آخوند است و با مبناى شيخ اشراق جور در مىآيد كه منكر صورت نوعيه است . ثانياً برهانى كه مرحوم آخوند اقامه مىكند از نظر حاجى درست نيست . در جلسهء بعد بايد مطلب را بيشتر بسط بدهيم تا ببينيم آيا مطلب واقعاً همان