تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
رنگ يا طعم سيب تغيير مىكند ، علت آن ، طبيعتش نيست و اگر سنگ به طرف پايين حركت مىكند ، علتش طبيعت سنگ نيست . يك قياس استثنايى تشكيل مىدهد ، يعنى يك « شرطيهء متصله » ذكر مىكند و بعد تالى را باطل مىكند و بطلان مقدم را نتيجه مىگيرد . مىگويد اگر طبيعتِ موجود در جسم علت آثار طبيعىِ در خود جسم باشد لازم مىآيد كه طبيعت مستغنى از ماده‌اى باشد كه در آن حلول دارد « و التالى باطل » ، زيرا طبيعت ، صورت است و حالّ در ماده و نيازمند به ماده است و در وجود خود از ماده مستغنى نيست . اصلًا طبيعت به چيزى مىگوييم كه در وجود محتاج به ماده باشد ، و الّا اگر در وجود محتاج به ماده نباشد يا عقل است و يا نفس . ( نفس در فعل محتاج به ماده است . ) . براى اثبات قياس استثنايى علاوه بر بطلان تالى ، بايد ملازمه هم اثبات شود . به چه دليل اگر طبيعت ، علت اين آثار باشد لازم مىآيد طبيعت در وجود خودش از ماده مستغنى باشد ؟ . ابتدا مقدمه‌اى ذكر مىكند . مىگويد اين مطلب را ما اثبات كرده‌ايم و ديگران هم قبول دارند كه طبيعت در هر جا كه بخواهد مؤثر باشد ، در فعل خود نيازمند به وضع خاص است ، يعنى به اوضاع و شرايط وضعى خاص نيازمند است . اين را همه قبول دارند و حرف درستى هم هست . ( فعلًا اثر طبيعت را در مادهء خودش در نظر نگيريد بلكه در غير در نظر بگيريد ) . آتشى مىخواهد چيز ديگرى را بسوزاند و مغناطيسى مىخواهد آهنى را جذب كند . آيا آتش و مغناطيس يا هر عامل طبيعى ديگر « فى اىّ وضعٍ اتفق » اثر مىكند ؟ آيا آتش در يك مادهء قابل احتراق مثل بنزين در هر شرايطى اثر مىكند يا اين تأثير ، مشروط به وضع و محاذات خاصى است ؟ تا اتصال يا وضع و محاذات خاصى ميان دو شىء برقرار نشود چنين چيزى محال است . برهان اين مطلب چيست ؟ مىگويند اگر جسم در تأثير - كه همان ايجاد است - بى نياز از وضع و محاذات باشد لازم مىآيد در وجود نيز بىنياز از وضع و محاذات باشد . مثلًا اگر آتشِ در اينجا بتواند در يك مادهء قابل احتراق در هر جاى عالم احتراق ايجاد كند ، معنايش اين است كه آتش در ايجاد ، نياز به ماده « 1 » ندارد . اگر .
هامش
( 1 ) . [ مراد ، همچنان كه پيداست ، ماده در مقابل صورت است نه مادهء فيزيكى به معناى جسم . ]