تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
مختلف و دو درجهء از وجود است و اين دو حيثيت توأم با يكديگر هستند . حال يك وقت است كه عقل يكى از اين دو حيثيت را اين‌طور مىبيند كه در قبال يك حيثيت ديگر قرار گرفته است . اين را مىگويند « اعتبار به شرط لائيت » . اما يك وقت است كه عقل اين حيثيت را مىبيند بدون اينكه آن را در قبال آن حيثيت ديگر قرار دهد . در اين حالت ، عقل اين حيثيت را آن‌طور كه در واقع و نفس الامر هست مىبيند ، يعنى به حيثى ملاحظه مىكند كه مىتواند با ديگرى باشد و مىتواند نباشد . البته نه اينكه واقعاً مىتواند نباشد ، بلكه به اين معنا كه آن را به حيثى ملاحظه مىكند كه مىتواند در همان حال متحد با ديگرى باشد .

مثالى از آيت اللَّه بروجردى

در اينجا مرحوم آقاى بروجردى در درس اصول خود در بحث « مشتق » مثالى ذكر مىكردند كه از نظر تفهيم مطلب مثال بسيار خوبى است . ايشان به همين امور متصل در خارج مثال مىزدند . مىگفتند تمام آب يك حوض ( لااقل روى فرض قدما ) متصل واحد است . اين واقعاً يك واحد است كه در اينجا وجود دارد ، اما از آن واحدهايى است كه واقعاً كثرت از آن قابل انتزاع است . مثلًا ذهن مىتواند آن را به آب اين طرف حوض و آب آن طرف حوض تقسيم كند ، ولى اين آبهاى مختلف در خارج جداى از يكديگر نيستند بلكه واحد هستند . وقتى قسمتى از آب حوض را ملاحظه مىكنيم اين لحاظ مىتواند دو شكل پيدا كند : يك شكل اين است كه به اين آب حد مىبخشد و قسمت خاصى را در نظر مىگيرد و مثلًا ذهن وترى را رسم مىكند : اين آب از اينجا تا آنجا . وقتى كه در گوشهء ديگر حوض مىايستيم آيا اين همان آب است ؟ آب در اين گوشه ، آن آب قبلى كه ذهن براى آن حدى رسم كرده بود نيست . وقتى ذهن اين قسمت آب را مىبيند - كه در واقع « قسمتى » وجود ندارد - و بعد آن قسمت ديگر را مىبيند مىگويد اين غير از آن است . اما يك وقت شما آب همين قسمت حوض را مىبينيد بدون اينكه ذهنتان آن را تحديد كرده و خطى رسم كند و به عبارت ديگر مرزى قائل شود . در اين حالت به آن طرف حوض هم كه برويد مىگوييد اين همان آب است . اعتبار به شرط لائيت و لابشرطيت چنين اعتبارى است . اگر در مورد يك انسان كه در خارج جوهر ، جسم ، نامى ، حيوان و ناطق است و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 470 | مرتضى مطهرى