تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
صورةٍ مّا » باقى است .

نحوهء جزء بودن ماده براى جسم

اينجا باز سؤال ديگرى پيش مىآيد و آن اين است كه وقتى هيولى همراه با صورةٌ مّا موجود باشد ، تشخص هيولى « تشخصٌّ مّا » مىشود زيرا هيولى با هر صورتى و با هر مرتبه‌اى از مراتب صورت يك تشخص دارد . پس صورت كه تغيير مىكند قهراً بايد بگوييد كه ماده هم تغيير مىكند . پس چه چيزى باقى است ؟ . جواب مىدهند كه ما بايد ببينيم اساساً نيازى كه در هر مركبى از ماده و صورت به ماده داريم چگونه نيازى است . آيا وجود هر چيزى متقوم است به يك صورت شخصى و به يك مادهء شخصى ، به طورى كه اين كل به انتفاء صورت شخصى يا مادهء شخصى منتفى مىشود ؟ نه ، چنان كه قبلًا توضيح داديم اين يك « كل » ى است كه با كلهاى ديگر تفاوت دارد . يك جزء اين كل به نحو شخصى اعتبار شده و يك جزء ديگر آن به نحو كلى و مبهم اعتبار شده است . اينكه مىگويند حقيقت جسم مركب است از ماده و صورت ، اين جسم حقيقت خودش را چه وقتى از دست مىدهد ؟ اگر اين صورت شخصى زايل شود اين جسم حقيقتش را از دست مىدهد ولو يك صورت ديگر جاى صورت قبلى بيايد ، اما اگر مادهء جسم زايل شود و مادهء ديگرى جاى آن را بگيرد ، اين جسم حقيقتش را از دست نمىدهد زيرا ماده در اشياء به نحو كلى اعتبار مىشود و صورت به نحو شخصى . به اين دليل است كه گفته‌اند : « شيئيّة الشىء بصورته لا بمادته » . مقصود اين نيست كه ماده هيچ نحو دخالتى در جسم ندارد . اگر چنين بود « ضم الحجر فى جنب الانسان » بود و ديگر نبايد گفته مىشد كه جسم مركب است از ماده و صورت . آنجا كه مىگويند جسم مركب است از ماده و صورت ، نمىخواهند ماده را كاملًا بىدخالت بدانند بلكه ماده را از جنبهء شخصى بى دخالت مىدانند ولى از جنبهء كلى دخيل مىدانند كه مثالهايش را در گذشته عرض كرديم .

رابطهء ماده با جنس و صورت با فصل

بعد مرحوم آخوند به يك مطلب ديگر در ضمن اشاره مىكنند . در باب ماهيت ، ميان ماده و جنس و نيز ميان صورت و فصل تفاوت قائل مىشوند . مىگويند شىء در