اعتقادش در باب مقولهء اضافه است ، يعنى مقوله ناميدن اينها را « بالمجاز و المسامحه » مىداند و اينها را مقولهء واقعى نمىداند . اينها در واقع از معقولات ثانيهء فلسفى هستند و وقتى أن يفعل و أن ينفعل مقولهء واقعى نباشند هيچ يك از آن دو ايراد وارد نيست .
دليل امتناع حركت در حركت
حال باز مىگرديم به سخن مرحوم آخوند كه گفتند چون مقولهء أن يفعل و مقولهء أن ينفعل عين حركت است معناى حركت در اين دو مقوله « حركت در حركت » است و بنابراين حركت در اين دو مقوله محال است « 1 » . ممكن است كسى بگويد چه مانعى دارد حركت در حركت هم داشته باشيم ؟ حركت در أين جايز است ، در جوهر ، كيف ، كم و وضع جايز است ، چرا در خود حركت جايز نباشد ؟ اينجاست كه ايشان بيانى كردهاند كه همهء آن از خود ايشان نيست ؛ يا از شيخ است و يا از بهمنيار در التحصيل « 2 » . البته يك نوع بىنظمى در بيان مرحوم آخوند در اينجا هست و به همين دليل محشين ، مطلب را بهطور مختلف تقرير كردهاند . از كلام مرحوم آخوند مجموعاً سه نكته بيرون مىآيد كه محشين در اينكه آيا مىشود اين سه نكته را به يك مطلب تحليل كرد و يا سه مطلب جداگانه در اينجا هست اختلاف نظر دارند .
مطلب اول اين است كه حركت در حركت ، از آن جهت جايز نيست كه معنى حركت در يك شىء - كه آن چيزى را كه حركت در آن واقع مىشود « مسافت » مىناميم - اين است كه شىء در هر آنى فردى از مسافت را دارد و آناً فآناً افراد مسافت تغيير مىكند . مثلًا وقتى جسمى حركت مكانى دارد ، در هيچ جزء از اجزاء مكان در دو آن نبوده و در هر آن فقط يك فرد از افراد مسافت را دارد . مكرر گفتهايم .
هامش
( 1 ) . چنان كه قبلًا عرض كردم معناى اينكه در مقولهء أن يفعل و أن ينفعل حركت نيست و يا در مقولهء اضافه و نيز متى حركت نيست اين نيست كه در عالم طبيعت در پنج مقولهء جوهر ، أين ، وضع ، كم و كيف حركت واقع مىشود ولى ديگر مقولات ثابت هستند ، بلكه از باب اين است كه آنها يا خودشان عين ذات حركت هستند و يا وجودشان وجود انتزاعى است . پس نتيجه اين نيست كه ما شىء ثابتى در عالم داريم .
( 2 ) . اين بار در تهران توفيق مطالعه از روى نسخهء خودم را پيدا نكردم و اكنون يادم نيست كه در حاشيهء نسخهء خودم چه نوشتهام ولى اينقدر مىدانم كه اين بيان در التحصيل بهمنيار آمده است و گمان مىكنم اصل بيان از خود او باشد .