كه اصلًا كميات و لااقل كم متصل از معقولات اوليه و از ماهيات نيست ولى در عين حال آن را تسامحاً در باب مقولات آوردهاند .
مقولهء اضافه در بسيارى جاها از جمله در باب معقولات ثانيهء منظومه از معقولات ثانيه شمرده شده است و خود مرحوم آخوند هم تصريح مىكند كه اضافه از معقولات ثانيه است و بنابراين از مفاهيم انتزاعى است نه از ماهيات و تسامحاً آن را مقوله گفتهاند . مقوله بودن أن يفعل و أن ينفعل ، به اندازهء مقوله بودن اضافه قابل مناقشه است . بنابراين مقوله ناميدن ايندو نيز نحوى تسامح است .
اما توجيهى كه كسانى از جمله حاجى در منظومه گفتهاند كه مقصود از أن يفعل و أن ينفعل هيئتى است كه به شىء عارض مىشود از تأثير يا تأثر تدريجى ، درست نيست زيرا هيئتى در خارج عارض نمىشود و تازه آن هيئت هم يك امر انتزاعى است ، براى اينكه مقولهء أن يفعل چه « تأثير تدريجى » باشد و يا « هيئت حاصل از تأثير تدريجى » و همچنين مقولهء أن ينفعل چه « تأثر تدريجى » باشد و يا « هيئت حاصل از تأثر تدريجى » ، همهء اينها به تأثير و تأثر باز مىگردد . باب تأثير و تأثر باب ايجاد است و نظير عليت و معلوليت و بلكه عين عليت و معلوليت است . عليت و معلوليت را اگر در شكل مادى و طبيعى آن تصور كنيم مىشود أن يفعل و أن ينفعل .
به عبارت ديگر اگر علت ، علت مادى باشد كه تأثير آن در معلول آن تدريجى است و اگر معلول ، امر مادى باشد كه اثر را تدريجاً مىپذيرد ، اسم عليت و معلوليت مىشود أن يفعل و أن ينفعل . اينكه امثال حاجى مىگويند « هيئت عارض » ، ما يك هيئت واقعى نداريم كه تأثير تدريجى موجب آن باشد و چنين هيئتى وجود ندارد .
پس أن يفعل و أن ينفعل چيزى است نظير عليت و معلوليت ، يعنى از ايجاد و وجود انتزاع مىشود و از معقولات ثانيه است ، زيرا هرچه كه به باب وجود و ايجاد باز گردد و از شئون وجود باشد ، مفهومش جزء ماهيات نخواهد بود و از معقولات ثانيه است .
بنابراين وقتى مرحوم آخوند مىگويد حركت عين مقولهء أن يفعل و أن ينفعل است ، از ايشان بعيد است كه از نظريهء خودش در باب حركت غافل شده باشد كه حركت نحوهء وجود است ، يا اين جهت را توجه نداشته باشد كه مقولات ، متباين بالذاتاند و شىء نمىتواند به يك اعتبار يك مقوله باشد و به يك اعتبار مقولهء ديگر . ايشان در واقع اعتقادش در باب مقولهء أن يفعل و مقولهء أن ينفعل نظير
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 342
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤٢