قبول دارند اينها چگونه مسئلهء حركت جوهريه را قبول ندارند ؟ به عبارت ديگر ، امثال بوعلى بدون اينكه به يك حركت ذاتى براى طبيعت قائل باشند چگونه اصل مذكور را توجيه مىكنند ؟
خلاصهاى از مطالب گذشته
پيش از ادامهء مطلب ، مناسب است خلاصهاى از بحث را ذكر كنيم . اگرچه هنوز مستقيماً وارد بحث حركت جوهرى نشدهايم ولى يكى از مهمترين براهينى كه بر حركت در جوهر اقامه مىشود همان مطلبى است كه در فصل گذشته - كه تحت عنوان « فى حكمة مشرقية » بود - مطرح شد . مرحوم آخوند از اين راه وارد شدند كه « علة المتغير متغير » . اگر علت يك متغير ، متغير ديگرى باشد هر متغيرى قهراً نيازمند به علت ديگرى است كه آن هم اگر متغير باشد كلام در آن هم جارى است .
ولى قبلًا گفتيم كه اين امر نمىتواند تا بىنهايت ادامه پيدا كند . ناچار همهء امور متغير و متجدد بايد به يك متجدد بالذات منتهى شوند .
بعد گفتيم كه علت تغييراتى كه در طبيعت هست خود طبيعت است نه چيز ديگر ، چون حركات يا طبيعى است يا قسرى و يا نفسانى . حركات طبيعى به حكم برهانى كه اثبات شده است معلَّل به صورت نوعيه ، قوه و يا نيرويى است كه در خود شىء است كه به آن « طبيعت » مىگويند . همچنين حركات قسرى هم منتهى به طبيعت مىشود و حركات نفسانى هم بالاخره با استخدام طبيعت است يعنى در افعال نفسانى هم باز فاعل مباشر ، طبيعت است . پس فاعل مباشر تغييرات در عالم طبيعت ، خود طبيعت يا جوهر طبيعى است . پس جوهر طبيعى بايد متجدد بالذات باشد .
بعد مرحوم آخوند فرمود كه اين امر كه علت متغير بايد متغير باشد و همچنين اينكه علت تغييرات طبيعت خود طبيعت است ، تا اين اندازه مورد قبول منكران حركت جوهرى هست و از جمله بوعلى به اين مطلب اقرار و اعتراف دارد ولى آنها مطلب را نه به صورت حركت در جوهر بلكه به شكل ديگرى توجيه مىكنند .
توجيه شيخ دربارهء رابطهء طبيعت ثابت و حركات عرضى
شيخ مىگويد اگر طبيعت يك حالت ثابتى از هر جهت داشته باشد ، محال است كه