براى « ب » را با ملاحظهء اين شرط متغير توجيه مىكنيم ولى گاهى - همانطور كه مورد بحث ما همين گونه است - شرط ما ، يعنى همان مراتب قرب و بعد ، مستقل از مقتضى نيست . تجدد مراتب قرب و بعد از كجا پيدا مىشود ؟ اين مراتب هم معلول خود طبيعت است . پس همان چيزى را كه شما شرط مىگيريد خودش معلول طبيعت است . پس چگونه طبيعت ثابت ، علت تجدد مراتب قرب و بعد شده است ؟
اشكال و پاسخ
ممكن است اشكال شود كه امثال بوعلى مطلب را به اين شكل نگفتهاند كه طبيعت به علاوهء مراتب قرب و بعد علت حركت است يعنى حركت را فقط در مرتبهء معلول در نظر بگيرند و تجدد مراتب قرب و بعد را در مرتبهء علت . آنها ايندو را دو چيزى كه يكى تماماً بر ديگرى تقدم دارد در نظر نمىگيرند بلكه در واقع به يك عليت متداخل قائل هستند . بنابراين طبيعت با شطرى از مراتب قرب و بعد ، علت براى شطرى از حركت است و طبيعت با شطرى از حركت ، علت براى شطرى از قرب و بعد است . پس قرب و بعد به همراه طبيعت ، علت حركت مىشود و نيز طبيعت به همراه حركت ، علت قرب و بعد مىشود . البته « شطر » كه در اينجا گفته مىشود منظور اين نيست كه اينها در خارج مجزاى از يكديگر هستند .
اگر بخواهيم سخن مستشكل را روى مثال پياده كنيم اينطور مىگوييم كه سنگ كه از بالا به سمت پايين حركت مىكند طبيعت سنگ به همراه درجهاى از قرب ، علت درجهاى از حركت است . حال كه درجهاى از حركت پيدا شد ، طبيعت سنگ به همراه اين درجهء از حركت ، علت درجهء جديدى از قرب است و باز طبيعت به همراه اين درجهء جديد قرب ، علت مرتبهء ديگرى از حركت مىشود .
مرحوم آخوند مىگويد اين توجيه مشكلى را حل نمىكند زيرا اولًا در اين جهت فرق نمىكند كه ما مراتب قرب و بعد را يكسره در مرتبهء علت ، و مراتب حركت را يكسره در مرتبهء معلول در نظر بگيريم و يا اينكه چنين فرض كنيم كه مراتبى از قرب ، علت مرتبهاى از مراتب حركت ، و مرتبهاى از حركت ، علت مرتبهاى از مراتب قرب است .
مرحوم آخوند اين را ذكر نكرده ولى اين توجيه اساساً بىمعنى است . چه اولويتى در كار است كه حركت اين سنگ را شطرْ شطر كرده ، بگوييم مثلًا در