ميلى متر اول ، طبيعت به همراه قرب ، علت حركت سنگ است و در ميلى متر دوم طبيعت به همراه حركت ، علت براى درجهء دوم قرب است ؟ اين تشطير كردن بى معناست چون اولويتى در كار نيست . اگر هم تشطيرى بخواهد در كار بيايد بايد ايندو - يعنى مرتبهاى از قرب و مرتبهاى از حركت - هم علت باشند و هم معلول ، كه چنين چيزى محال است ؛ يعنى بايد بگوييم طبيعت به انضمام مراتب قرب و بعد ، علت مراتب حركت است و باز طبيعت به انضمام مراتب حركت ، علت مراتب قرب و بعد است . پس لازم مىآيد مراتب قرب و مراتب حركت ، هم علت و هم معلول يكديگر باشند .
ثانياً خود مراتب قرب و بعد چيست ؟ شما خيال كردهايد كه طبيعت كه به سمت پايين حركت مىكند دو كار صورت مىدهد ؛ يك كار ، حركت است و كار ديگر اين است كه به مراتب قرب ، تجدد مىبخشد ، در حالى كه مراتب قرب چيزى جز مراتب حركت نيست . مثلًا شما از اينجا به سمت درب مدرسه مىرويد . آيا شما در آنِ واحد دو كار انجام مىدهيد ، يكى اينكه به سوى درب مدرسه حركت مىكنيد و كار دوم شما اين است كه به درب مدرسه نزديك مىشويد و اين دو كار را در عرض يكديگر انجام مىدهيد ؟ ! چنين نيست . قرب و بعد امرى است نسبى . در باب تقدم و تأخر گفتيم كه اگر يك مبدأ خاص و دو نقطه در نظر بگيريم و جسمى از اين مبدأ و آن دو نقطه عبور كند ، وقتى جسم از يكى از اين دو نقطه عبور مىكند مىگوييم نزديكتر است و وقتى از نقطهء ديگر عبور مىكند مىگوييم دور تر است . قرب و بعد مفهوم نسبى است . وقتى شىء حركت مىكند دائماً تغيير مكان مىدهد و مراتب مكان خود را تغيير مىدهد . وقتى مراتب مكان را با درب مدرسه مىسنجيم مىگوييم فاصلهء بعضى از اين مراتب مكان تا يك مبدأ يا مقصد خاص از برخى ديگر از مراتب مكان بيشتر است يعنى اين نسبت چنين است .
پس جسم جز اينكه مكان را طى مىكند كار ديگرى انجام نمىدهد . قرب و بعد تنها در اينجا « انتزاع » مىشود . قرب و بعد مثل فوقيت و تحتيت است يعنى از معقولات ثانيه است نه از معقولات اوليه كه در خارج ما بازاء داشته و نيازمند علت باشد . « معقولات ثانيه » امورى انتزاعى هستند . وقتى منشأ انتزاعشان در خارج موجود شود آنها هم قهراً انتزاع مىشوند . اربعه كه وجود پيدا كند زوجيت قهراً از آن انتزاع مىشود نه اينكه امر ديگرى غير از اربعه واقعاً وجود پيدا مىكند . پس اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٧١