تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
اگر ما در يك خلأ سنگى را پرتاب كنيم اگر فضا لايتناهى باشد و هيچ مانعى هم در كار نباشد حركت سنگ تا ابد بايد ادامه پيدا كند . آيا چنين است يا چون باز اين حركت قسرى است سنگ بالطبع خودش كم كم به حالت اول باز مىگردد و به طرف پايين حركت مىكند ؟ اتفاقاً بوعلى در اينجا نظريه‌اى دارد كه اين نظريه با نظريات امروز كاملًا تطبيق مىكند . مرحوم آخوند در همين اسفار در اواخر مباحث حركت از بوعلى نقل مىكند « 1 » كه « لولا مصادمة الهواء المخروق لوصل الحجر المرمىّ الى سطح الفلك » . چون براى قدما آخرين حد « فلك الافلاك » بود ، معناى اين عبارت اين مىشود كه اين حركت براى هميشه ادامه پيدا مىكرد . پس اينها معتقدند كه فاعل مباشر و به عبارت ديگر علت قريب هر حركتى طبيعت آن جسم است ، ولى علت بعيد مىتواند چيز ديگرى باشد . در حركت قسرى علت بعيد ضربه است . در حركات طبيعى كه معلوم است علت قريب خود طبيعت است و علت بعيد به اين معنا در اينجا نداريم ، مگر علت خود طبيعت . در امور نفسانى هم از اين قبيل است . از نظر فلاسفه مبدأ اصلى تمام نيروها و افعال نفسانى نفس است . چه كسى مىبيند ؟ من مىبينم . چه كسى حركت مىكند ؟ من حركت مىكنم . ولى آيا اين بدان معناست كه نفس يك مقامى است كه تمام افعال را بلاواسطه انجام مىدهد ؟ فرض ديگر اين است كه نفس مقامى است كه نيروهايى از جمله نيروهاى طبيعى را در استخدام دارد . معده كه غذا را هضم مىكند ، آيا نفس است كه هضم مىكند يا قوهء طبيعت است كه عمل هضم را انجام مىدهد ؟ مىگويند : هر دو ، ولى نه به معنى مشاركت بلكه به معنى اينكه فاعل قريب ، طبيعت است و فاعل بعيد نفس است . پس در حركاتى كه در حوزهء نفس صورت مىگيرد باز فاعل قريب طبيعت است . مطلبى كه در اينجا مىگويند در واقع متمم مطلب فصل گذشتهء ماست . چون فصل گذشتهء ما اين بود كه علت حركت بايد متجدد بالذات باشد و آن ، طبيعت است كه قبلًا هم اثبات كرده بوديم . بعد سراغ امثال بوعلى مىروند كه آيا آنها اين اصل كلى را قبول دارند كه « علة المتغير متغير » يا اين اصل را قبول ندارند ؟ اگر اين اصل را .
هامش
( 1 ) . ما عين عبارتى كه آخوند در اينجا نقل مىكند در كلمات بوعلى پيدا نكرديم ، ولى مضمون آن در كلمات بوعلى هست و احتمال دارد كه عبارت از خود مرحوم آخوند و تنها مضمون آن از بوعلى باشد .