تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
عارضى نيازمند علت است . اما اگر ما در عالم چيزى داشته باشيم كه تجدد عين ذاتش باشد ، در اينجا يك ذات نداريم كه بعد تغير را به آن بدهند ، بلكه جعل خود اين ذات به گونه‌اى است كه از آن ، تجدد انتزاع مىشود . در مقام مثال مانند زمان است اگرچه ممكن است بگوييم اين مثال داخل در ممثّل است . زمان حقيقتى است كه نحوهء وجودش نحوهء وجود تجددى است يعنى اينچنين نيست كه زمان ابتدا جعل شود و بعد تجدد عارض آن شود ، بلكه جعل زمان عين جعل تجدد است . مثال بهتر كه با ممثّل هم يكى نباشد امتداد است . آيا جسم قطع نظر از امتداد و بُعد و كشش ، هويتى دارد ؟ آيا نسبت امتداد به جسم نسبت امكانى است و علت در مرتبهء بعد از تحقق جسم به آن امتداد مىدهد ؟ آيا جسم قطع نظر از امتداد هويتى دارد و بعد امتداد به آن عارض مىشود يا خلق جسم همان خلق امتداد است ؟ جسم چيزى است كه امتداد از ماهيتش و يا از وجودش انتزاع مىشود . هركدام كه باشد امتداد ، ذاتى جسم است و نيازمند جعل زائد بر جعل خود جسم نيست .

يك استدلال بر حركت جوهرى

حرف مرحوم آخوند اين است كه در حركاتى كه ما مىشناسيم ( حركاتى كه در چهار مقوله واقع مىشود : حركت أينى ، حركت وضعى ، حركت كمّى ، حركت كيفى ) رابطهء اين حركات با موضوعاتشان رابطهء امكانى است ، موضوع امرى است كه قطع نظر از اين حركات تحققى دارد و علتى به اين موضوعِ تحقق يافته ، اين عرض ، مقبول يا حالت را ( هرچه مىخواهيد اسمش را بگذاريد ) به عنوان يك حالت ثانوى مىدهد . ايشان مىگويد دردار وجود ، ما حقيقتى داريم كه تجدد و تصرم و انقضا براى آن ، همان نسبت را دارد كه امتداد براى جسم دارد . ( البته اين تشبيه را مرحوم آخوند نكرده است ولى تشبيهى است كه نظر ايشان را خوب توضيح مىدهد ) . دردار وجود چنين حقيقتى داريم و محال است نداشته باشيم زيرا در آن صورت ، حركتهايى كه براى ما محسوس است يعنى حركات أينى ، وضعى ، كمّى و كيفى غيرقابل توجيه خواهد بود . نسبت حركت به آن حقيقت ، مانند نسبت امتداد به جسم است يعنى جعل وجود آن به گونه‌اى است كه حركت از آن انتزاع مىشود . بنابراين نسبت حركت به آن حقيقت ، نسبت لازم به ملزوم است كه بىنياز از جعل است ، زيرا مناط