حادث است بلكه عين حدوث است ، نيازمند به موضوع است « 1 » .
در فصل پيش گفتيم حركت نيازمند به موضوعى است كه آن موضوع ثابت باشد منتها مرحوم آخوند به اين صورت گفتند كه « يجب ان يكون شىء ثابت بوجه » . اين « بوجه » را در اينجا بايد توضيح دهيم . ايشان در « فى حكمة مشرقيه » مىگويد حركت نيازمند علتى است كه ثابت نباشد و در فصل پيش گفتند كه حركت نيازمند به موضوعى است كه ثابت باشد . وقتى بحث از علت حركت مىكنيم مىگوييم حركت نيازمند علتى است كه ثابت نباشد ، از باب اينكه « علة المتغير متغير » و « علة الثابت ثابت » كه گفتيم يك مسئلهء مهمى است كه در فصل بعد هم دنبال مىشود و بعد در فصل سى و سوم هم باز اين بحث مفصلتر مورد تحقيق قرار مىگيرد . گفتيم كه دو بحث قريب المخرج در اينجا هست كه يكى مىگويد : « علة الحادث حادث و علة القديم قديم » و ديگرى مىگويد : « علة المتغير متغير و علة الثابت ثابت » كه به دنبال خود مسائل مهمى را مطرح كرده است به نام « ربط حادث به قديم » از يك طرف و « ربط متغير به ثابت » از طرف ديگر . در اينجا چون خود آن مسائل مطرح نيست ما به تبع مرحوم آخوند فقط تا آن مقدارى كه لازم است ، در اينجا بحث مىكنيم .
طرح دوبارهء اشكال ربط متغير به ثابت
مرحوم آخوند مىگويند خود حركت ثابت نيست و متغير است و بلكه عين تغير و تجدد و عين حدوث و زوال است و هر مرتبهاش از مرتبهء ديگر غايب است . حركت امر متدرجى است كه مرتبهاى از آن موجود و سپس معدوم مىشود و باز مرتبهاى ديگر موجود شده و بعد معدوم مىشود ، و همينطور . پس علت حركت بايد متغير باشد زيرا علت تامه از معلول خودش انفكاك ناپذير است ، خواه آن معلول غيرمتدرج باشد خواه متدرج . محال است كه علت تامهء يك معلول معدوم شود ولى معلول همچنان باقى باشد ، يا معلول - ولو جزئى از آن - معدوم شود و علت تامهء آن باقى باشد . حال ايشان مىگويد اگر علت تامهاى سبب پيدايش يك حركت شد ، آن .
هامش
( 1 ) . البته ممكن است كسى به وجه ساده و تقريباً نيمه عوامانهاى تمسك كند و بگويد حركت به اين دليل نيازمند به متحرك است كه مصدر يا اسم مصدر است و مصدر يا اسم مصدر بايد قائم به يك ذات باشد كه حرف درستى نيست ، همچنان كه با همين نوع استدلال در مورد وجود هم نمىتوان گفت كه حتماً بايد يك ذات ديگرى باشد كه آن ذات داراى وجود باشد .