- پس روح مطلب در اين « فى حكمة مشرقية » در واقع اثبات حركت جوهرى است ، منتها مرحوم آخوند سبك بيانش اين گونه است كه در بيان آن مسائلى كه خود ، آنها را اثبات كرده است مثل اصالت وجود و حركت جوهرى ، مانند انسانهاى شتابزده مىماند يعنى قبل از آنكه به بحث برسد ، در لابلا مىخواهد مطلب را بگنجاند و بگويد و در واقع مىخواهد ذهنها بهتر آماده شود .
ما هنوز به مسئلهء اثبات حركت جوهرى نرسيدهايم ولى اينجا ضمناً آن را اثبات كرديم ؛ يعنى ثابت كرديم كه تمام حركات عرضى بايد به حركت ذاتى منتهى شود .
مقصود از « حركت ذاتى » حركتى است كه لازمهء ذات موضوعش باشد و اتصاف موضوعش به آن نيازمند به علت نباشد ، بلكه نفس موضوعش براى انتزاع حركت كافى باشد و آن [ موضوع ] ، جوهر يا طبيعت جوهرى است « 1 » .
نظر مرحوم آخوند دربارهء موضوع حركت
مطلب كه به اينجا مىرسد مرحوم آخوند عود مىكنند به آنچه در فصل پيش گفتند .
در فصل پيش گفته شد كه حركت نيازمند است به موضوعى كه « بوجه » ثابت باشد .
نيز گفته شد كه حركت نيازمند به موضوعى است كه مركب باشد از ما بالقوة و ما بالفعل كه همان جسم است . چگونه اين مطالب با آنچه در « فى حكمة مشرقيه » گفته شد سازگار است ؟ .
ايشان مىگويد ما آن حرف را تصحيح مىكنيم . تصريح نمىكند كه ما آن حرف .
هامش
( 1 ) . سؤال : اينجا روشن نشد كه مراد از جوهر ، طبيعت جوهريه است يا طبايع انواع ؟ .
استاد : صور نوعيه هم جوهرند ، عرض كه نيستند . جوهر چنان كه مىدانيد پنج قسم دارد : عقل ، نفس ، ماده ، صورت و جسم . صورت كه مىگويند جوهر است اعم است از صورت جسميه و نوعيه .