آيا حركت مىتواند صورت منوع باشد ؟
در آخر اين فصل مطلبى را بيان مىكنند كه اين هم باز مقدمه است براى « فى حكمة مشرقيه » اى كه در ذيل فصل داريم « 1 » . ادعا شده است كه حركت ، صورت براى نوعى از انواع جواهر جسمانى واقع نمىشود . توضيح اين مدعا چيست ؟ .
مىدانيم اجسام مركب از ماده و صورتاند و ماده ملاك قوه است و صورت ملاك فعليت . بعد در باب صورت مىگوييم ما يك صورت جسميه داريم كه عبارت است از همان كشش جوهرى و به تعبير ديگر آنچه كه ملاك جرميت اشياء است . صورت جسميهء كتابى كه در اينجا هست عبارت است از جوهر جرمانى كشش دارى كه ملاك ابعاد اين جسم است ، و همهء اجسام در صورت جسميه شريكند . اما انواع ، مختلف هستند . به يك نوع جسم ، آهن مىگوييم و به نوع ديگر سنگ ، آتش و يا درخت . ملاك اين نوعيتها چيست كه اجسام را نوع نوع كرده است ؟ .
فلاسفه معتقدند كه يك سلسله صور ديگر غير از صورت جسميه در اجسام وجود دارد كه اين صور جوهرند و ملاك تنوع اجسام اين صور جوهرى هستند كه به آنها « صورت نوعيه » و يا « طبيعت » مىگويند . « طبيعت » در اصطلاح حكما يعنى صورت جوهريهء نوعيهاى كه در اشياء وجود دارد . وقتى مىگوييم طبيعت گل گاو زبان يا عسل چنين و چنان است ، يعنى در هريك از اينها صورت نوعيهاى وجود دارد كه به موجب آن صورت نوعيه گل گاو زبان ، گل گاو زبان شده است و عسل ، عسل . به هرحال اين طبايع كه مُنوِّعات هستند جوهرند . اين يك بحث مقدّمى بود .
مرحوم آخوند در مطلبى كه با « اعلم » آغاز مىشود اين مطلب را مورد بحث قرار مىدهد كه آيا ما مىتوانيم حركت را صورت نوعيه بدانيم به اين معنا كه كسى بگويد صورت نوعيه كه اجسام در آن با يكديگر اختلاف دارند عبارت است از حركت ؟
مثلًا اگر اين درخت ، نوع خاص شده است صورت نوعيهاش يك حركت خاص است و اگر عسل ، عسل شده است صورت نوعيهاش يك حركت خاص ديگرى است . آيا اين نظريه كه ملاك تنوع ، حركات خاص است صحيح است ؟ .
هامش
( 1 ) . [ چنان كه استاد بعداً اشاره مىكنند در برخى چاپهاى اسفار ( مثل دورهء نه جلدى چاپ اسلاميه ) « فى حكمة مشرقيه » به صورت فصل مستقل آمده است . ]