موضوع حركت قرار دهيم زيرا فرضيهء موضوع داشتن حركت معنايش اين است كه جسم بايد صرف نظر از حركت قبلًا تحصل داشته باشد . نظريهء فلاسفهء قبل از ملاصدرا اين است كه براى تحقق حركت هميشه بايد جسمى وجود داشته باشد و آن جسم بايد متحصل بوده و نوعيت آن تمام باشد تا حركت بر آن عارض شود . پس موضوع داشتنِ حركت از نظر اين فلاسفه به اين معناست كه جسم بايد به نحو تام النوعيه و تام التحصل وجود داشته باشد و بعد حركت را بپذيرد . دست من كه حركت مىكند قطع نظر از اين حركت ، يك موجود تام و تمامى است كه در مرتبهء بعد از تماميت وجودى خودش ، حركت را قبول مىكند . مرحوم آخوند مىخواهد بگويد كه مطلب [ هميشه ] از اين قرار نيست . ايشان چون حركت را در درون ذات جسم وارد مىكند مىگويد جسم به عنوان يك موضوع براى حركت وجود ندارد . البته براى برخى حركتها مثل حركات عرضى جسم موضوع است ولى اساسى ترين حركات ، آن حركتى است كه در جسم است ولى نه به اين معنا كه جسم موضوع آن حركت است آنطور كه در حركات عرضى چنين است بلكه به نحو ديگرى كه بعد آن را بيان خواهيم كرد .
حركت ، « سيلان حالت » است نه « حالت سيال »
قبل از پرداختن به ادامهء فصل ، نكتهاى را در اينجا بايد متذكر شويم . مرحوم آخوند در ابتداى فصل مىگويند : « لمّا علمت أن الحركة حالة سيالة لها وجودٌ بين القوة المحضة و الفعل المحض . . . » . توجه داشته باشيد كه « حالة » در اينجا نوعى مسامحهء در تعبير است و خود مرحوم آخوند بعدها به اين تعبير ايراد مىگيرد كه نكتهء دقيقى هم هست . در اينجا مرحوم آخوند مىگويد حركت يك « حالت سيال » است كه وجودش وجود خاصى است ؛ نه قوّهء خالص است و نه فعليت خالص ( لها وجود بين القوة المحضة و الفعل المحض ) . معمولًا زياد به اين نحو تعبير مىكنند ولى چنان كه بعداً خواهد آمد اين تعبير ( حالة سيالة ) دقيق نيست . حركت « حالت سيال » نيست بلكه « سيلان حالت » است .
يك وقت مىگوييم كه حركت حالتى است كه سيال است كه به اين معناست كه حالتى است كه داراى سيلان است . اين تعبير غلط است زيرا سيلان يعنى خود حركت . تعبير دقيق اين است كه حركت سيلان حالتى است .
بعد از « الحركة حالة سيالة » ، « لها وجود » آمده است . آيا حركت يك شىء ،