تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
يعنى صور طولى . حاجى مىگويد اين برهان قابل خدشه است از اين نظر كه مانعى ندارد كه جسم به واسطهء صورت جسميه يا بعضى صور نوعيه ، در يك درجه متعين شده باشد و در درجهء بعد به وسيلهء خود حركت متنوع بشود . مثلًا در مورد انسان كه فصلش ناطق است ، مىگوييم « ناطق » از صورت نوعيهء او كه نفس ناطقه است انتزاع شده است . ولى انسان كه الآن منوّعش نفس ناطقه است قبل از مرحلهء نفس ناطقه ، منوعهاى ديگرى به نحو طولى داشته است : نفس حيوانى ، نفس نباتى ، صورت معدنى . اينها همه يك سلسله صور طولى هستند كه قبلًا به انسان ، نوعى تعيّن داده‌اند . برهان سوم بر اينكه حركت نمىتواند منوع باشد اين است كه در هر چيزى ماده ملاك ما بالقوهء آن است و صورت ملاك ما بالفعل آن . چيزى مىتواند صورت منوع باشد كه بالفعل باشد . حركت امرى است ما بين قوه و فعليت . در حركت ، قوه و فعل با يكديگر متحدند به اين معنا كه حركت يك نحوه وجودى است كه شىء نه بالقوهء بالقوه است و نه بالفعلِ بالفعل . پس يك شىء نمىتواند به چيزى تنوع پيدا كند كه فعليت خود آن چيز ناتمام است . اين هم برهان سوم . برهان چهارم مىگويد : حركت ، يك امر ناپايدار و موقت در اجسام است . اگر حركت ، صورت نوعيه باشد لازم مىآيد كه با پايان پذيرفتن حركت جسم ، اصلًا حقيقت آن جسم معدوم شده و آن نوع به كلى فانى شود و حال آنكه اينچنين نيست زيرا با پايان يافتن حركاتى كه در عالم رخ مىدهد انواع از بين نمىرود . به اين برهان اين‌طور مىتوان خدشه كرد كه اگر ما بگوييم هر حركتى منوع است اشكال وارد است زيرا لازمه‌اش اين است كه اين انسان كه دارد راه مىرود ، راه رفتنش كه پايان پذيرفت تبديل به نوع ديگر بشود . اما اگر كسى بگويد بعضى از حركات منوع است مثل نظريه‌اى كه امروز مىگويند ، اين ايراد وارد نيست . مطابق اين نظريه ، حركت درون اتم صورت منوع و صورت نوعيهء اشياء است نه حركت بيرون از آن . مثلًا آنچه كه ملاك نوعيت اكسيژن است ، آن حركت خاص درونى اتمهاى اكسيژن است كه اگر آن را تغيير دهيم ديگر اكسيژن اكسيژن نيست . اما اينكه اكسيژن را در محفظه‌اى قرار بدهيم و آن را از نقطه‌اى به نقطه‌اى ديگر انتقال دهيم باعث تغيير نوع نمىشود .