حالتى از آن شىء است كه « لها ( الحركة ) وجود » يا نه ، حركت سيلان حالتى است كه آن حالت داراى وجود است ؟ در اين صورت دوم ، خود حركت ، امرى است از قبيل اضافات و نسب .
بعضى مثل شيخ اشراق معتقدند كه حركت از مقولات عرضى است . او ده مقولهء ارسطويى را نمىپذيرد و قائل به پنج مقوله است و يكى از مقولات را خود حركت مىداند و بنابراين حركت از نظر شيخ اشراق يكى از اعراض است . همانطور كه كم و كيف ، عرض هستند حركت هم عرض است كه عارض موضوع مىشود . غالب افراد دربارهء حركت همينطور فكر مىكنند ؛ خيال مىكنند كه حركت خودش ، به تعبير امروز ، يك پديده است مثل سياهى يا حرارت .
اين نظريه مردود است . حركت ، چيزى در عرض مقولات ديگر نيست بلكه اعراض وقتى وجود سيلانى داشته باشند [ متصف به حركت مىشوند ] . به سيلان وجودِ سفيدى حركت مىگوييم . سيلان وجود سفيدى ، وجود على حدهاى از سفيدى ندارد . وقتى يك شىء سفيد به سوى قرمزى حركت [ در كيف ] دارد اينطور نيست كه الآن دو عرض در اينجا وجود پيدا كرده باشد : سفيدى و حركت . سفيدى دو نحو وجود مىتواند داشته باشد : وجود ثابت و وجود سيال . همچنان كه وقتى سفيدى وجود ثابت دارد وجودش غير از خودش نيست در مورد وجود سيالِ آن هم همينطور است . اگر سفيدى ثابت باشد وجودش وجود ثابت است و اگر در حال حركت باشد وجودش وجود سيلانى است . پس اگرچه مرحوم آخوند در ابتدا چنين تعبير مىكنند كه « الحركة حالة سيالة » ولى در نهايت امر توضيح مىدهند كه مطلب از اين قرار نيست « 1 » .
هامش
( 1 ) . سؤال : اگر شىء دو نحو وجود دارد ، نحوهء دوم بالاخره امرى است كه ايجاد شده چون در ذات شىء سيلان نيست و بنابراين غير از خود شىء است .
استاد : وجود شىء كه با خود شىء ، دو شىء نيستند همچنان كه نحوهء وجود شىء با خود شىء دو شىء نيستند . وقتى يك شىء موجود است و نحوهء وجود آن ، نحوهء وجود ثابت است اينطور نيست كه دو موجود داشته باشيم : خود شىء و نحوهء وجود شىء . در سيلان هم همينطور است . اينها كثرتهايى است كه ذهن ما به وجود مىآورد . همچنان كه وقتى مىگوييم حركت غير از زمان است اين غيريت ، غيريت ذهنى است ، يعنى در اعتبار ذهن اينها غير يكديگرند و الّا در خارج ، مقولهاى كه حركت در آن واقع مىشود و خود حركت و زمان حركت به حسب واقعيت يك چيز هستند و ذهن است كه آنها را تحليل مىكند .