تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
مبدأ يا « ما منه الحركه » . پس مقصود فلاسفه از موضوع ، قابل و به تعبير ديگر « ما به الحركه » است . عنوان فصل دوازدهم « فى اثبات المحرك الاول » بود و در آنجا گفتيم كه اساس آن فصل بر اين است كه حركت نياز دارد به فاعل و قابل هر دو ، گرچه مرحوم آخوند در آنجا دربارهء اين مطلب خيلى بحث نكرده بود . در آن فصل كه فصل مفيد و مهمى هم بود گفته شد كه فاعل حركت نمىتواند همان قابل حركت باشد . ما مطالب آن فصل را در اينجا تكرار نمىكنيم ولى اجمالًا براى اينكه معناى « موضوع » روشنتر شود همين قدر عرض مىكنيم كه حركت امرى است « بين القوة و الفعلية » [ و در عين حال ] فعليت خاصى است : « كمال اول لما بالقوة من حيث إنه بالقوة » . حركت نيازمند به چيزى است كه آن را قبول كند كه به آن « متحرك » مىگويند . پس وقتى مىگوييم حركت نيازمند به موضوع است يعنى نيازمند به چيزى است كه حركت را بپذيرد ، كه همان « متحرك » يا « قابل » است و اگر دربارهء حركت مىگوييم فاعل بايد غير از قابل باشد يعنى محرك بايد غير از متحرك باشد .

چه چيزى مىتواند موضوع حركت باشد ؟

حال بحث در اين است كه آن چيزى كه موضوع حركت است و حركت را قبول مىكند چه مىتواند باشد ؟ فلاسفه معتقدند كه آن چيزى كه حركت را قبول مىكند نه مىتواند قوهء محض و فاقد هر نوع فعليتى باشد و نه مىتواند فعليت محض و فاقد هر نوع قوّه‌اى باشد بلكه بايد امرى باشد كه مركب باشد از حيثيت بالفعل و حيثيت بالقوه . يگانه موجودى كه مركب است از دو حيثيت بالفعل و حيثيت بالقوه « جسم » است . اگر ما به فرض محال موجود ديگرى غير از جسم مىداشتيم كه مركب از دو حيثيت فعليت و قوه بود آن امر ديگر هم مىتوانست موضوع حركت واقع شود . پس برهانى كه اقامه مىكنند بر اينكه موضوع حركت بايد جسم باشد از اين راه است . بنابراين مجردات ، يعنى ذات واجب تعالى و عقول مجرده متحرك نيستند چون « بالفعل من كل جهة » هستند . هيولاى اولى هم نمىتواند موضوع مستقلِ حركت باشد چون « بالقوة من كل جهة » است . همچنين صورت جسميه يا صورت نوعيه مجزاى از هيولى و ماده ، متحرك نيستند . پس چه چيزى متحرك است ؟ آن چيزى كه مركب است از ماده و صورت ، از « مابالقوه » و « مابالفعل » ، كه نامش جسم