نمىشد .
گفتيم اين فصل بهطور كلى يك فصل نامنظم و مشوشى است . گذشته از اينكه در عبارتها پس و پيشهايى هست كه حاجى هم به آن اشاره مىكند ، يك نوع بى نظمىهاى ديگرى هم در اين عبارتها هست و مطالب اين فصل احتمالًا به صورت يادداشتهاى متفرقهاى بوده است كه ديگران آنها را به صورت فصل درآوردهاند . حتى در بعضى از جاها مسلّماً عبارت غلط است كه بعد هنگامى كه متن را مىخوانيم توضيح خواهيم داد .
مرحوم آخوند وقتى اثبات كرد كه هر حادثى مسبوق به يك امكان و حامل امكان است ، در واقع اثبات كرد كه در جهان ، صورتها ، اعراض و نفوس حادث به حدوث زمانى هستند .
آيا هيولاى اولى مبدَع است ؟
گفتيم « 1 » در اينجا دو سؤال مطرح است . يك سؤال اين است كه خود ماده چه حكمى دارد ؟ آيا ماده هم حادث زمانى است ؟ سؤال دوم اين است كه آيا امكان استعدادى حادث است يا حادث نيست ؟ .
مرحوم آخوند راجع به ماده كه همان مادهء اولى يا هيولاى اولى است ابتدا نظر بوعلى و امثال او را كه مىگويند هيولاى اولى خودش مبدع است بيان مىكند . طبق اين قول ، هيولاى اولى از اين جهت مانند عقول مجرده است ولو اينكه يك وجود بسيار ضعيفى است كه اضعف مراتب وجود است ، اما به هر حال مبدع است ، يعنى حادث زمانى نيست . دليلش هم واضح است : اگر مادهء اولى حادث زمانى باشد ، به حكم اين برهان كه هر حادث زمانى مسبوق به يك امكان استعدادى است كه آن امكان استعدادى حامل مىخواهد ، لازم مىآيد هيولاى اولى هم هيولى و مادهاى داشته باشد و چون « حكم الامثال فى ما يجوز و فى ما لا يجوز واحد » ، نقل كلام به آن مادهء ماده مىكنيم . اگر آن ماده هم حادث زمانى باشد ، پس آن هم نياز به مادهاى دارد و در نهايت امر يا مىرسد به مادهاى كه حادث زمانى نباشد ، كه در اين صورت مادهء اولى همان است ، و يا به جايى منتهى نمىشود كه اين محال است . پس هيولى .
هامش
( 1 ) . [ به پاورقى دوم همين جلسه مراجعه شود . ]