بايد مبدع باشد . اين بود كه گفتيم بر خلاف آنچه كه برخى اروپاييها و فرنگيها به ارسطو و حتى به بوعلى نسبت مىدهند ، از نظر امثال بوعلى همهء عالم مخلوق است .
چيزى از عالم كه نامش مادهء اولى است و اضعف مراتب وجود است ، ابداعى است ولى صورت ، نفس و اعراض همه حادث زمانى هستند . پس اين عالم در جهان بينى امثال بوعلى تركيبى است از حادث و غير حادث .
مرحوم آخوند ابتدا همان حرف را ذكر مىكند ولى مطلبى را كه خود در جاى ديگرى گفته است فراموش نمىكند و لهذا مىگويد : « الا على وجه ستقف عليه » « 1 » .
ايشان بعداً در باب حدوث زمانى عالم اثبات مىكند كه در عين اينكه سلسلهء حادثها منقطع نيست و هرچه به عقب برگرديم قبل از حادثى ، حادثى بوده است و به جايى منتهى نمىشود ، در عين حال هيچ امر مبدع هم در عالم طبيعت نداريم .
ايشان تحليلى در مورد هيولاى اولى ارائه داده و مىگويد هيولاى اولى حقيقتى است كه از خود حكم ندارد و حكم آن تابع صورت است . اگر صورتْ حادث باشد ، حادث است و اگر صورت قديم باشد قديم است و چون تمام صورتها حادث هستند پس هيولى هم هميشه حادث است . اين مسألهاى است كه ايشان در اينجا فقط اشارهاى به آن مىكند .
آيا امكان استعدادى حادث است ؟
سؤال دوم اين است كه آيا امكان استعدادى حادث است يا قديم ؟ مرحوم آخوند در اينجا تصريح مىكند كه چون امكان استعدادى فانى مىشود حادث هم هست .
امكان استعدادىِ هر چيزى با فعليت يافتن آن چيز تمام مىشود . مثلًا وقتى مىگوييم در اين نطفه امكان انسانيت هست ، اين امكان تا وقتى است كه فعليت انسانيت پيدا نشده است ؛ وقتى فعليت انسانيت پيدا شد ، آن امكان تبديل به فعليت مىشود . پس ناچار اين امكان حادث است . بعد مىگويد : پس قبل از اين امكان كه حادث است يك امكان ديگرى است و قبل از آن امكان ديگرى است « الى ما لا نهاية له » . .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 52 .