كه امكان استعدادى غير از امكان ذاتى است ، ماهيت آن چيست ؟ .
گاهى از كلمات فلاسفه چنين استفاده مىشود كه امكان استعدادى از مقولهء كيف است . در مباحث جواهر و اعراض ، خود مرحوم آخوند كيف استعدادى را مثل ديگران يك كيفيت جداگانه گرفته است و تصريح مىكند كه امكان استعدادى از مقولهء « كيف » است ، در حالى كه در اينجا تصريح مىكند كه از مقولهء اضافه است .
حاجى اينطور مىخواهد ميان اين دو نظر جمع كند كه « استعداد » يك چيز است و « امكان استعدادى » چيز ديگرى است ؛ يعنى مىخواهد بگويد كه دو چيز وجود دارد : يكى چيزى كه قائم به محل است و آن ، كيفيت و از مقولهء كيف است و ديگر ، لازمهء اين كيفيت است كه يك اضافه است . پس اگر مىگوييم امكان استعدادى ، مقصود اضافهاى است كه لازمهء آن كيفيت است .
ولى اين توجيه حاجى از جهات ديگر اشكال دارد ، از جمله اينكه اگر امكان استعدادى و به تعبير حاجى استعداد را يك امر عينى و نه يك امر انتزاعى و اضافى بدانيم همان اشكالى كه در مورد هيولى گفتيم اينجا هم پيش مىآيد . خود استعداد ، حادث است ، پس مسبوق به استعداد قبلى است كه آن استعداد ، استعدادِ استعداد است نه استعداد « مستعدّ له » . مثلًا در نطفه كه استعداد انسان شدن هست اگر اين استعداد كه « مستعد له » آن انسان است خودش يك كيفيت حادث باشد ، مسبوق به استعدادِ استعداد است كه آن هم بايد مسبوق به استعدادِ استعدادِ استعداد باشد . پس غير از استعداد صورتها ما بايد يك سلسله استعدادِ استعداد الى غير النهايه داشته باشيم ، در صورتى كه قطعاً چنين چيزى نيست . ولى اگر امكان استعدادى اضافه باشد ، اضافه خفيف المؤونه است « 1 » .
گفتيم در اينجا بيان آقاى طباطبايى بهتر از بيان حاجى است . ايشان بيان بسيار خوبى دارند كه در حاشيهء خود در اينجا مطرح كردهاند و در ذيل آن نظرات مفيدى .
هامش
( 1 ) . اشكال : آن اشكال جنابعالى همچنان باقى است كه اگر امكان نوعى اضافه باشد بايد نحوهء وجودى ولو ضعيف داشته باشد .
استاد : در مثل وجود اضافه اشكالى پيش نمىآيد ، براى اينكه چنان كه گفتيم اضافه خفيف المؤونه است . اينها در باب اضافه معتقدند كه اگر مىگوييم اضافه وجود دارد يعنى به تبع منشأ انتزاع خود وجود دارد و لهذا در بعضى از جاهاى ديگر ، اضافه را از « معقولات ثانيه » مىشمارند . ولى دربارهء كيفيت اين حرف را نمىشود گفت ؛ نمىتوانيم يك شىء را از مقولهء كيف و در عين حال امر انتزاعى بدانيم .