تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
وجود آن شىء برمىگردد و نحوهء وجود چنين شيئى « تعلقى » است ، به اين معنا كه شىء در نحوهء وجود خود نوعى تعلق و وابستگى به شىء ديگر دارد و به عبارت ديگر نحوهء وجود شىء نحوهء وجودى است كه بايد در شىء ديگر وجود پيدا كند . بنابراين « در شىء ديگر » يا « با شىء ديگر » به نحوهء وجود اين شىء ارتباط پيدا مىكند . بهترين مثال براى وجود تعلقى اعراض است . آيا هر چند علت ، تامّ العليه باشد اين امكان وجود دارد كه عرض از ناحيهء علت تامهء خود ، وجود پيدا كند بدون آنكه يك جوهر وجود داشته باشد ؟ ( اگر موضوع عرض ، جوهر نباشد بالاخره بايد به جوهر منتهى شود . ) عرض در ذات خود ، از وجودى كه در موضوع نباشد امتناع دارد و نحوهء وجودش « وجود فى الموضوع » است . پس عرض ممكن الوجود است ، اما « ممكن الوجود فى الموضوع » است و « ممتنع الوجود لا فى الموضوع » است . اين خودش مسأله‌اى است كه مىتواند معماى امكان استعدادى را حل كند و در بعضى از مباحث اسفار بيان شده است كه وقتى مىگوييم يك شىء ممكن الوجود است ، ممكن الوجود است به نحوى از وجود و در عين حال ممتنع الوجود است به نحو ديگرى از وجود . آيا جوهر ممكن الوجود است يا ممتنع الوجود ؟ جوهر « ممكن الوجود لا فى الموضوع » است ( « لا » را قيد « الوجود » بگيريد ) و در عين حال ممتنع الوجود فى الموضوع است . آيا ممكن مىتواند وجود واجب يا مطلق داشته باشد ؟ چنين چيزى محال است . حتى واجب الوجود هم ممتنع الوجود است ، به اين معنا كه واجب الوجود « ممتنع الوجود بالوجود الامكانى » است . صورت هم از اين قبيل است . اگر صورت ، در ماده حلول دارد اين رابطه و نسبت ميان صورت و ماده ، يك رابطه و نسبت تشريفاتى و اضافى نيست كه قابل تبدل و تغير باشد ، مثل نسبت بين راننده با اتومبيل كه يك نسبت زائد بر ذات و وجود راننده است و آن فرد در وجود و ذات خود ، نه راننده است و نه غير راننده . رانندگى يك امر علاوه است و لذا آن فرد اگر راننده هم نباشد ، يعنى با اتومبيل نسبت هم نداشته باشد ، باز خودش خودش است . اما رابطهء صورت با ماده به گونه‌اى است كه پاى صورت در ماده فرو رفته است و اين نحوهء وجود صورت است كه اگر اين را