كه يك شىء هيچ سابقهاى نداشته باشد و منقطع و بريده از همهء چيزهاى ديگر ، يك مرتبه از عدم به وجود آمده باشد . هر حادثى را كه نگاه كنيم مىبينيم كه چيزى بوده است كه تبديل به اين امر حادث شده است . فرزند انسان در اصل يك نطفه بوده كه بعد اين نطفه موادى را جذب كرده و متحول شده تا به اينجا رسيده است . همين طور اين برگ درخت به صورت مواد ديگرى در اين درخت ، هوا و آب بوده است كه كم كم تبديل به اين برگ شده است . گندمى كه امروز مىبينيم قبلًا به صورت بوتهء گندم بوده و آن بوتهء گندم هم قبلًا به صورت يك دانهء گندم ديگر بوده است . پس ما نظامى در اين عالم مىبينيم كه مىتوانيم نام آن را « نظامِ شدن » بگذاريم ؛ يعنى اينكه چيزى چيز ديگرى مىشود و يا چيزى از چيز ديگرى به وجود مىآيد . الف ، ب مىشود ؛ ب ، جيم مىشود و جيم ، دال مىشود .
ارتباط هر آينده با گذشتهاى خاص
امر ديگرى كه در اينجا هست اين است كه نه تنها براى ما محسوس است كه اشيائى كه پديد مىآيند از اشياء ديگر به وجود آمدهاند ، بلكه علاوه بر اين مىبينيم كه هر مادهاى قابل متبدل شدن به هر صورتى نيست . هر چيزى امكان تبديل شدن به يك شىء بالخصوص را دارد . دانهء گندم ، گندم مىشود و دانهء جو ، جو مىشود نه اينكه وقتى گندم مىخواهد به وجود بيايد صرفاً احتياج دارد كه يك چيزى موجود باشد كه تبديل به گندم بشود ؛ از دانهء جو گندم به وجود بيايد و از دانهء گندم جو به وجود بيايد . دانهء گندم را در زمين بكارند و يك انسان از آن به وجود بيايد و از نطفهء يك انسان خوشهء گندم به وجود بيايد ! اينطور نيست ، اين يك نظام معينى دارد . اگر چيزى حادث مىشود از يك راه معين است كه به وجود مىآيد ، يعنى هر آيندهاى با گذشتهء مخصوص خودش ارتباط دارد و هر گذشتهاى با يك آيندهء مخصوص به خود ارتباط دارد : « گندم از گندم برويد جو ز جو » . به قول ملاى رومى :
هيچ گندم كِشتهاى جو بر دهد ؟ * ديدهاى اسبى كه كرهء خر دهد ؟
تا اين مقدار كه گفتيم اقامهء برهان نكرديم ، اين چيزى است كه براى ما محسوس است . پس اولًا براى ما محسوس است كه عالم ما يك حالت يكنواخت ، ثابت و تغييرناپذير ندارد . اينطور نيست كه درختان ، حيوانات ، زمين و خورشيد در وضعى كه دارند ميخكوب شده باشند و همه به همان حالى كه هستند باقى بمانند