شده است ولى چيز جديدى كه قبلًا نبوده در اينجا به وجود نيامده است . يكى از دلايلى كه براى اين مطلب ذكر شده اين است كه اگر چيز جديدى بخواهد به وجود بيايد لازم مىآيد « عدم » تبديل به « وجود » بشود . عدم كه تبديل به وجود نمىشود ؛ پس اساساً هيچ چيزى وجود پيدا نمىكند . اين نظريهاى است كه در دنياى قديم مطرح بوده است و در دنياى جديد هم كم و بيش طرفدارانى دارد . فيلسوفى در يونان قديم به نام پارمنيدس كه از فلاسفهء اليايى است حتى منكر حركت در خارج شده است . مىگويد هيچ چيزى در عالم حدوث پيدا نمىكند و حركت هم يك امر ظاهرى است . اين يك نوع طرز فكر در اين باب است .
يك طرز فكر ديگر اين است كه اشيائى دائماً در عالم معدوم مىشوند و اشياء ديگرى از نو به وجود مىآيند . نظريهاى عرفا دارند كه از آن كم و بيش اين مطلب را مىشود استنباط كرد ، گو اينكه آنها هيچ مطلبى را به شكل فلسفى اظهار نمىكنند .
نظريهء « تجدد امثال » كه نظريهء خاصى در ميان عرفاست شبيه مطلبى است كه عرض كرديم . عرفا معتقدند كه عالم دائماً در حال معدوم شدن و موجود شدن است . اگرچه آنها هم شايد معدوم شدن واقعى را قائل نيستند ، آنچه كه آنها مىگويند « قبض و بسط » است يعنى عالم يك حالت بسطى پيدا مىكند و دوباره منقبض مىشود ، مثل نورى كه آن را پخش كنند و بگيرند ، پخش كنند و بگيرند « 1 » .
شايد نظر اغلب مردم عامى اينطور باشد كه چيزى كه به وجود مىآيد نيست مطلق بوده و سپس به وجود آمده است . اما آنچه مسلماً به عنوان نظريهء سوم مىتواند در اينجا مطرح شود نظريهء فلاسفه است كه آن را بعد طرح مىكنيم . پس ما عجالتاً در عالم چيزى به نام حدوث اشياء داريم .
« نظامِ شدن » در عالم
امر ديگرى كه ما در اين عالم مىبينيم و براى ما محسوس است اين است كه امرى كه حادث مىشود صد درصد از كتم عدم به وجود نيامده است يعنى اينطور نيست .
هامش
( 1 ) . سؤال : آيا اين همان نظريهء كمون و بروز است ؟ .
استاد : كمون و بروز باز معنايش اين است كه هيچ چيزى از نو وجود پيدا نمىكند . آن را مىخواستم عرض كنم ولى لزومى نداشت . نظريهء كمون و بروز اين است كه هرچيزى كه ما خيال مىكنيم تازه است يك شىء مخفى است كه ظهور پيدا كرده است و الّا در واقع هيچ چيز تازهاى نيست .