قابل مناقشه است چنان كه خواهيم گفت .
امكان ذاتى و امكان استعدادى
قبل از بيان برهان بايد مطلبى را ذكر كنيم . در منظومه در مبحث « مواد ثلاث » آمده است كه ما نه چند قسم بلكه چند معنا در مورد امكان داريم . در يك جا مىگويد :
« الامكان يطلق على معنيين » يعنى امكان به نحو اشتراك لفظى به دو معنا اطلاق مىشود . يك معنا همان « امكان ذاتى » است كه در مقابل « وجوب ذاتى » و « امتناع ذاتى » به كار برده مىشود و يك معنا « امكان استعدادى » است كه با امكان ذاتى فقط در لفظ شريك هستند و الّا از نظر معنا هيچ شباهتى با يكديگر ندارند و اساساً دو امر متباين هستند . اطلاق امكان بر ايندو مثل اطلاق لفظ شير است كه آن را ، هم بر حيوان درنده اطلاق مىكنيم و هم بر مايعى كه از پستان حيوان بيرون مىآيد كه فقط در لفظ به يكديگر شباهت دارند و نه در معنا .
حاجى در منظومه وجوه اختلافى را كه ميان امكان ذاتى و امكان استعدادى هست ذكر مىكند و از آن جمله اين است كه امكان ذاتى صرفاً يك اعتبار عقلى و ذهنى است يعنى در خارج وجود ندارد ؛ امرى است انتزاعى كه از ماهيات انتزاع مىشود ، ولى امكان استعدادى امرى است كه در خارج وجود دارد و بلكه حدوث و فنا دارد .
اين يكى از وجوه افتراق است . فرق دوم اين است كه در امكان ذاتى شدت و ضعف معنا ندارد ولى امكان استعدادى قابل شدت و ضعف است . همچنين در امكان ذاتى قرب و بعد ميان ذات ممكن با وجود و فعليت ممكن معنا ندارد ولى اين امر در مورد امكان استعدادى معنا دارد . پس آنجا تصريح دارند كه امكان استعدادى غير از امكان ذاتى است .
اين مسئله كه امكان استعدادى غير از امكان ذاتى است ، تا آنجا كه ما تتبع كرديم مطلبى است كه بعدها در ميان متأخرين تحقيق شده است . در همهء كلمات بوعلى شما كلمهاى به نام « امكان استعدادى » پيدا نمىكنيد . اصلًا بوعلى لفظ « امكان استعدادى » را تلفظ نكرده است بلكه جورى سخن گفته است كه گويى ميان امكان استعدادى و امكان ذاتى فرق نمىگذاشته است ؛ و به طريق اولى اين مطلب در مورد فارابى و ارسطو صادق است . تا آنجا كه ما تحقيق كرديم اولين كسى كه كلمهء « امكان استعدادى » را به كار برده شيخ اشراق بوده است . از زمان شيخ اشراق ميان