بچهها بچه بمانند ؛ پيرها پير بمانند ؛ جوانها جوان بمانند ؛ نهال ، نهال باقى بماند . عالم دائماً تغيير مىكند و دائماً نوآورى مىكند ؛ اشيائى را مىبرد و اشيائى را مىآورد :
« يُحْيِي وَ يُمِيتُ »
« 1 » .
ثانياً اشيائى كه حادث مىشوند اينطور نيست كه بدون ارتباط با اشيائى كه موجود هستند يك دفعه از كتم عدم بيرون بيايند . به بيان ديگر ، نوها كه مىآيند با كهنهها بىارتباط نيستند كه يك دفعه كهنهها را جمع كنند و ببرند و نوها را بياورند ، آن طور كه افراد حاضر در يك مكان را بيرون مىبرند و يك عدهء انسان ديگر را كه هيچ ارتباطى بين آنها نيست مىآورند . نه ، همان كهنههاست كه تبديل به نوها مىشود .
ثالثاً اينطور نيست كه حادث احتياج دارد به يك مادهاى ، حال آن ماده هرچه باشد ، باشد . چنين نيست كه از هر مادهاى بشود هر حادثى به وجود بيايد و هر حادثى از هر مادهاى بشود به وجود بيايد . نه ، هر مادهاى زمينهء يك سلسله حادثهاى بخصوص است و هر حادثى فقط با زمينههاى قبلى و مشخص و معينى به وجود مىآيد . ما خودمان هم نظام زندگى خود را با همين اصلى كه براى ما محسوس است تطبيق دادهايم . ما اگر بخواهيم گندم به وجود بياوريم چه كار مىكنيم ؟ آيا تعدادى گوسفند ماده و نر مىآوريم تا جفت گيرى كنند ؟ ! اگر بخواهيم گوشت توليد كنيم مىرويم گندم مىكاريم ؟ ! همه مىدانيم كه حساب منظمى در كار اين عالم هست . به تعبير ديگر در اين عالم راهها وجود دارد و مقصدها وجود دارد ، از هر راهى به هر مقصدى نمىشود رسيد و به هر مقصدى از هر راهى نمىشود رفت .
اينكه گفتيم حادث به چيزى نياز دارد كه از آن به وجود بيايد ، [ آن چيز ] همان است كه اصطلاحاً به آن « ماده » مىگويند . ماده از مادهء « مدّ يمدّ » است كه به معنى كشيدن است ، كأنه از آنجا كشيده مىشود . وقتى مىگوييم « ماءٌ له مادة » يعنى آبى كه مادهاى [ يعنى سرمنشأ و منبعى ] داشته باشد كه از آنجا كشيده بشود . آن چيزى را كه حادث از آن به وجود مىآيد « ماده » مىنامند ، ولى چنان كه گفتيم هر مادهاى زمينه براى هر حادثى نيست بلكه شأنيت حدوث يك حادث معين را دارد . به تعبير اين آقايان در هر مادهاى امكان حدوث حادثى معين هست . در نطفهء انسان امكان حدوث يك موجود انسانى وجود دارد و در نطفهء گوسفند امكان حدوث يك .
هامش
( 1 ) . بقره / 258 ، توبه / 116 ، حديد / 2 .