گوسفند . اين خصوصيت را كه هر مادهاى فقط مىتواند مادهء يك حادث معين و زمينهء يك حادث معين باشد به اعتبارى « امكان » مىگويند و به اعتبار ديگرى « استعداد » يا « قوه » مىنامند كه قوه در اينجا به معنى استعداد است . آن خصوصيت را اگر به ماده نسبت بدهند « استعداد » مىگويند و آن را از مقولهء « كيف » مىشمارند و اگر به حادث آينده نسبت بدهند « امكان استعدادى » مىگويند و آن را از مقولهء اضافه مىشمارند « 1 » .
حال معناى اين مدعا كه مىگويند « كل حادث مسبوق بقوة و مادة تحملها » روشن شد . وقتى مىگوييم هر مادهاى زمينهء يك مادهء معين است ، به اين معناست كه در آن ماده استعداد يك حادث معين هست ؛ پس ماده حامل استعداد است . ماده به منزلهء معروض و موصوف است و استعداد به منزلهء صفت .
گفتيم كه ما مىتوانيم اين مدعا را حتى از آنچه كه مىبينيم استنباط كنيم ، يعنى بگوييم در نظام عالم اين مطلب مشهود است ولى اين استنباط چون متكى بر حس است دليل نمىشود كه حدوث يك حادث بدون استعداد قبلى و بدون مادهاى كه حامل آن استعداد است محال باشد ، چون ممكن است كسى بگويد كه چنين چيزى را در عالم مىبينيم و درست است كه نظام عالم بر همين منوال است ولى آيا حدوث حادث بدون مادهء قبلى و قهراً بدون استعدادى كه اين ماده حامل آن استعداد است امرى محال و ناشدنى است ؟ به عقيدهء فلاسفه اگر چيزى بخواهد بدون ماده حادث شود و در زمان واقع بشود محال است . اگر امرى بخواهد بدون ماده و بدون استعداد قبلى به وجود بيايد بايد « ابداعى » باشد و اگر بخواهد ابداعى باشد نمىتواند حادث زمانى باشد . « مُبدَع » غير از حادث زمانى است و در همهء زمانها وجود دارد . اين فلاسفه كه قائل به مادهء اولى يا هيولاى اولى هستند ، مىگويند هيولاى اولى مبدع است نه حادث زمانى .
چه برهانى بر اين قاعده اقامه شده است ؟ در اينجا مرحوم آخوند برهانى ذكر كردهاند كه اين برهان را شيخ دراشاراتو نيز در الهيات شفا آورده است و آنطور كه فى الجمله يادم هست غزالى در كتاب تهافة الفلاسفه سخت به اين برهان فلاسفه تاخته و آنها را در اين مدعا تخطئه كرده است و انصاف هم اين است كه اين برهان .
هامش
( 1 ) . [ در جلسهء بعد به تفصيل در مورد اين اصطلاحات بحث شده است . ]