مىگفتند سلامت انسان رهين تعادل اين طبايع است . براى هر عنصرى طبيعتى قائل بودند كه طبيعتهايى كه در عناصر هست در اثر تركيب با يكديگر فعل و انفعال و كسر و انكسار مىكنند كه بعد از كسر و انكسار يك حالت متوسط به وجود مىآيد كه نام آن حالت متوسط « مزاج » است . مىگفتند مزاج عرض عريضى دارد يعنى حد نوسان دارد كه تا در آن حد باشد سلامت محفوظ است و اگر از اين حد و عرض خارج شود بيمارى حاصل مىشود . آنها معتقد بودند كه اگر مثلًا حرارت كه يكى از طبايع چهارگانهء رطوبت ، يبوست ، حرارت و برودت است به خاطر عاملى از خارج ، بر مزاج غالب شود همين كه آن عامل خارجى - كه قاسر است - از بين برود آن طبيعت حاكم بر بدن شروع به فعاليت كرده و اين حرارت را دفع مىكند و بدن را به حال تعادل برمىگرداند .
حال اگر يك مركب غير زنده مثل سركه داشته باشيم و يك عامل خارجى وارد اين سركه شود به طورى كه تعادل سركهاى آن را به هم بزند خود سركه ديگر نمىتواند فعاليت كرده آن عامل خارجى را دفع كند و تعادل خودش را از نو برگرداند . چرا چنين است در حالى كه در سركه قوه و طبيعت وجود دارد كه همان طبيعتها با يكديگر كسر و انكسار كرده مزاجى به وجود آورده بودند و حال عامل خارجى آمده و آن مزاج را از ميان برده است .
در يك موجود زنده وقتى عامل خارجى مزاج را منحرف مىكند و از بين مىبرد نيروى ديگرى در درون آن موجود زنده فعاليت مىكند و مزاج را به حال عادى برمىگرداند . اين دليل بر اين است كه يك قوهء ديگرى غير از طبيعت بيجان در موجود زنده وجود دارد و آن قوه است كه « معيد » مزاج است . اين قوهء معيد را كه حاكم بر طبيعت است و از درون مىتواند كار كند ، « نفس » مىنامند ، اعم از نفس نباتى ، نفس حيوانى يا نفس انسانى .
كسانى كه گفتند نفس انسان همان خاصيت تركيب اين عناصر است ، رد حرفشان همين نظريه است و نظريهء بسيار خوبى است . امروزيها هم گاهى مىگويند كه در گياه ، حيوان يا انسان نفسى وجود ندارد و جز عناصر و ويژگيهاى آنها و خاصيت تركيب آنها با يكديگر هيچ چيز ديگرى وجود ندارد . يكى از دلايل در رد آنها همين خصلت درونى معيد بودن حالت اوليه است . بدن ما مركب از تعدادى عناصر مثل آهن و ازت است كه ميان اين عناصر تعادل برقرار است . اگر اين تعادل
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 189
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٨٩