طبيعت مسخّر ماوراى طبيعت است و از ماوراى طبيعت مدد مىگيرد ولى منشأ اختلاف قوهاى است كه در خود اجسام است . اگر اين را بگوييد اين همان است كه فلاسفه مىگويند كه اجسام گرچه در جسميت با يكديگر شريكند ، در صورت منوع يعنى در آنچه كه قوه يا طبيعت مىناميم ، با يكديگر اختلاف دارند « 1 » .
اشكال و پاسخ
ممكن است بگوييد كه اين حركت نه به خاطر ذات مفارق است تا گفته شود ذاتش نسبت على السويه با اشياء دارد و نه به خاطر قوهاى است در اجسام ، بلكه به خاطر قوهاى است در خود مفارق . چه مانعى دارد كه نسبت ذات آن مفارق با همهء اشياء على السويه باشد ولى چون او موجود شاعر و مريد است و اراده مىكند ، ارادهء او اين تخصيص را به وجود آورد كه اين حركت را به اين شىء بدهد و به آن شىء ندهد .
جواب اين است كه اراده به دو صورت فرض مىشود . يكى ارادهء جزاف است .
گذشته از اينكه ارادهء جزاف محال است ، با نظام عالم هم جور درنمى آيد . جريان عالم نشان مىدهد كه عالم تابع يك نظام كلى است و طبيعت ، غايات كلى و دائم و مستمرى را جستجو مىكند . يك امر اتفاقى و جزافى نيست كه يك دفعه اين را اراده كند چون دلش خواسته و هوس كرده است و دفعهء بعد چيز ديگرى را هوس كند .
ثابت شده است كه امور اتفاقى هرگز دائم و مستمر نيست . جريان طبيعت يك جريان مستمر و دائم « 2 »
هامش
( 1 ) . سؤال : ممكن است منشأ همان امر مجرد باشد ولى همچنان كه جبرئيل رابطهاش با انسانها مختلف است به خاطر اختلافى كه در انسانهاست ، در اشياء هم تأثير امر مجرد به خاطر اختلاف اشياء متفاوت باشد .
استاد : در اين صورت باز اختلاف حركت از جنبهء اختلاف اشياء مىشود و اين اختلاف اشياء بالاخره برمىگردد به اختلافى كه در ماهيت اشياء و يا در اعراضشان است . اگر بگوييد اختلاف حركت به خاطر اختلافى است كه در اعراض اشياء است ، اختلاف اعراض بايد برگردد به اختلاف در ماهيت .
پس باز به يك نوع اختلافى برمىگردد كه در جوهر اشياء است . اين همان مسئله است كه ما مىگوييم .
( 2 ) . [ به دليل طرح سؤال ، استاد فراموش كردهاند شق دوم را يعنى آنجا كه اراده جزافى نيست مطرح كنند اما در هنگام تطبيق عبارت ، دو سؤال و جواب ذيل مطرح شده كه استاد در ضمن آن اين شق را هم مورد بحث قرار دادهاند : ]