تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
يعنى مجرد است زمين را دائماً به دور خورشيد حركت مىدهد . ( در اصطلاح دينى مىگوييم ملك و در اصطلاح اينها مىگوييم مفارق ) . در مورد حركت وضعى زمين چه مانعى دارد بگوييم ملك مجردى زمين را به دور خود مىچرخاند همان‌طور كه ما با دست خود سيب را مىچرخانيم ؟ . البته بايد توجه داشت كه بحث روى مفارق و مجرد است . ممكن است كسى تصورش از ملك يك امر مادى باشد . در اين صورت اسم يك موجود مادى را « ملك » گذاشته است . به اين معنا ما هم قواى طبيعى را مىگوييم ملك . بحث دربارهء يك حقيقت مجرد از ماده است « 1 » . از خواص يك امر مجرد و يك حقيقت غير مادى اين است كه زمانى و مكانى نيست يعنى نسبتش با همهء زمانها و همهء مكانها على السويه است . نسبت او با همه على السويه است ، اين نسبت اشياء با اوست كه متفاوت است . اگر ملك مجرد داشته باشيم كه داريم ، براى آن ملك مجرد تمام عالم طبيعت يكسان است . اين نقطه براى او همان نسبت را دارد كه آن دورترين كهكشانها . اين است كه عزرائيل بر عالم آنچنان تسلط دارد كه انسان بر كف دست . جبرئيل هم همين‌طور است . جبرئيل در يك نقطهء معين عالم نيست كه از آنجا بخواهد بيايد . انسانى كه با جبرئيل اتصال پيدا مىكند است كه با انسانهاى ديگر فرق مىكند ، يعنى نسبت از ناحيهء انسان متفاوت مىشود كه يك انسان وحى را مىگيرد و انسان ديگر وحى را نمىگيرد ، نه اينكه نسبت از ناحيهء جبرئيل فرق مىكند كه اينجا مىآيد چون با اين انسان ميانهء خوبى دارد ، و آنجا نمىرود چون با آن انسان ميانهء خوبى ندارد . حال كه از خصوصيات امر مفارق و مجرد اين است كه نسبتش با همهء اشياء على السويه است مىگوييم مبدأ حركات مخصوص ، مثل حركت رو به پايين سنگ و حركت رو به بالاى دود ، نمىتواند امر مجرد باشد زيرا امر مجرد كه نسبتش با همهء اجسام على السويه است بايد در همهء اجسام حركات يكسان ايجاد كند . پس اگر امر مجرد علت اين حركات است اين اختلاف و تنوع از كجاست ؟ . منشأ اين حركات ، ذات مفارق نيست . گرچه مفارق در اين عالم تأثير دارد و .
هامش
( 1 ) . مرحوم آقابزرگ حكيم ، حكيم معروف خراسان ، گاهى كه ديده بود تصوير مثلًا جبرئيل را به صورت انسانى مىكشند كه دو بال دارد و فقط شلوار پايش نيست ، گفته بود تصور بعضى از مردم از مجرد ، « مجرد از تنبان » است ؛ تنبان كه نداشته باشد مجرد است !