تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
منطق در باب كليات خمس از جنس و نوع و فصل سخن مىگوييم و اشياء را تنويع كرده مىگوييم انسان يك نوع است و از خود يك ماهيتى دارد و گوسفند نوع ديگرى از حيوان است و اين دو ماهيت با هم فرق دارند ولى در جزء ماهيت شريكند . ممكن است كسى بگويد انواع يعنى چه ؟ اينها انواع نيستند . از كجا مىدانيم كه همهء اين اشيائى كه ما « انواع » مختلف مىناميم « افراد » نيستند ؟ چه مانعى دارد كه ما همهء آنچه را كه در طبيعت وجود دارد « افراد » نوع واحد بناميم ؟ البته كسى نبايد بگويد كه چون در علوم اينها را انواع ناميده‌اند و مثلًا زيست شناسى هم از انواع سخن مىگويد بنابراين اينها انواع هستند . آنها خيلى در اين مسائل دقيق نمىانديشند چون براى آنها اين امور ، ارزشى بيش از ارزش اصطلاحى ندارد . اگر بپرسيم چرا در زيست شناسى انسان را يك نوع مىشماريد و ميمون را نوع ديگر ، مىگويند اين يك اصطلاح است ؛ وقتى كه تفاوت زياد شد ، مىگوييم انواع . استدلال اين نظريه كه مىگويد ما افراد داريم نه انواع ، اين است كه تمام بافت اشيايى را كه در عالم وجود دارند اجزاى مادى تشكيل مىدهند و نه چيز ديگر . شما كه انسان هستيد انبوهى از ذرات هستيد و آن حيوان هم انبوهى ديگر از ذرات . ولى فرق اين انبوه با آن انبوه اين است كه [ آرايش و ] تشكيلات اين ذرات با يكديگر فرق مىكند . تفاوت اينها با يكديگر نظير تفاوت چند ساختمان است كه نام يكى مدرسه است و ديگرى مسجد و سومى مغازه . اينها كه سبب نمىشود كه ماهيتها اختلاف داشته باشند . تنها اين ظاهرها و صورتها يعنى شكلها اختلاف دارد . نظريهء صور نوعيه - كه اكنون در مقام اثباتش نيستيم و خواستيم فقط اشاره‌اى كرده باشيم - مىگويد كه در هريك از اشياء ، غير از تشكيلات مادى و جنبهء جسمانى چيزى وجود دارد كه آن چيز مبدأ آثار و حركات در اشياء است و چون ما نمىتوانيم آن را جز اين تعريف كنيم كه بگوييم در هريك از اينها قوه‌اى وجود دارد ، اين اسامى را روى آنها مىگذاريم . پس انسان كه با آن حيوان متفاوت است ، نه اين است كه تار و پود انسان و آن حيوان همان تشكيلات مادى است تا بگوييد اين اختلاف ظاهرى است ، بلكه قوه‌اى در اينجا وجود دارد كه غير از قوه‌اى است كه در آنجا وجود دارد . بعد اثبات مىكنند كه آن قوه‌ها عرض نيستند بلكه جوهرند ، و نيز اثبات مىكنند كه نسبت اين قوه‌هاى جوهرى به موادشان نسبت فعليت است به قوه . به اين مبدأ آثار گاهى « طبيعت » مىگويند ، گاهى « قوه » و گاهى « صورت نوعيه » .