امر مفارق منشأ حركات عمومى نيست
فلاسفه معتقدند كه منشأ حركات عمومىاى كه در عالم طبيعت پيدا مىشود ( عمومى مىگويم براى دليل خاصى كه اندكى بعد توضيح مىدهم ) همان قوههايى است كه در اشياء هست يعنى همان صورتهاى نوعيه و يا طبيعتها .
پس منشأ مستقيم اين حركات يك امر مجرد از ماده نيست . اگر مثلًا طبيعت آب اين است كه به طرف معينى حركت كند اينطور نيست كه آب در طبيعت خود لَخت است و يك قوهء مجرد از طبيعت اين آب را حركت مىدهد و به جايى مىبرد ، بلكه قوهاى در خود آب هست كه اين حركت را به وجود مىآورد . از اين جهت است كه در باب مسئلهء ملائكه - كه در احاديث آمده است كه آنها مراتب و درجات دارند و ملائكهاى هستند كه همراه اشياء هستند و هيچ دانهء بارانى نيست مگر اينكه ملكى همراه او هست - اينها مىگويند مقصود همين قوايى است كه سوار بر ماده هستند . اما نه اينكه همهء ملائكه از نوع قوا هستند ؛ ملائكهاى هستند كه خودشان از مفارقات و از مجردات هستند و برتر و بالاتر و اجل و اكرمند از اينكه در اين حدود باشند . ولى در مورد اينها معتقدند كه گاهى . . . « 1 » اگر يك حركت عادى در طبيعت صورت مىگيرد و مثلًا آتش رو به بالا و سنگ رو به پايين مىرود و مغناطيس جذب مىكند و نور فلان خاصيت را دارد ، چنين نيست كه موجود مجردى در حد جبرئيل امين اين كار را مستقيماً به دست خودش انجام دهد .
پيش از آنكه ببينيم فلاسفه چه برهانى بر مدعاى خود دارند اين را عرض كنيم كه بحث ما دربارهء حركات عمومى است نه حركات قسرى يا جبرى ؛ آنها احكام جداگانهاى دارند . بحث در مورد حركاتى است كه طبيعت به طبع خودش انجام مىدهد كه قوانين علمى هم طبق آن بيان مىشود كه مثلًا آهن چنين است و هوا چنان .
برهان فلاسفه بر مطلب فوق
فلاسفه چه برهانى بر اين مطلب دارند ؟ چه مانعى دارد كه يك موجود مفارق و مجرد مستقيماً تمام كارهاى اين عالم را انجام دهد ؟ مثلًا بگوييم فرشتهاى كه مفارق .
هامش
( 1 ) . [ افتادگى از اصل نوار است . ]