- در حركت هم عيناً همينطور است . يك شىء به حركت متصف مىشود و ما حركت را به چيز ديگرى به اعتبار ملابستى كه با موصوف دارد ( كه گاهى اتحاد هم نيست چون واسطهء در عروض مراتب دارد ) نسبت مىدهيم . مثالى كه مىزنند در مورد جالس در كشتى است كه البته اين مثال مبتنى بر نظريهء خاصى در باب مكان است . كشتى حركت مىكند و تغيير مكان مىدهد در حالى كه جالس كشتى تغيير مكان نمىدهد چون مكان او خود كشتى است ، ولى ما حركت را به جالس در كشتى هم نسبت مىدهيم و اين به اعتبار نوعى ملابست است كه ميان جالس كشتى و كشتى وجود دارد . اگر مىگوييم جالس كشتى « متحرك » است حركت را بالعرض به او نسبت مىدهيم . قهراً محرك - يعنى آن قوهاى كه اين حركت را به وجود مىآورد - محرك كشتى است بالذات ، محرك جالس كشتى است بالعرض . اين يك تقسيم .
تقسيم دوم
تقسيم ديگرى كردهاند كه اين تقسيم ، تقسيم مهمى نيست . محرك يك وقت محرك بلا واسطه است و يك وقت مع الواسطه است ؛ يعنى گاهى قوهاى كه مبدأ حركت است بدون وساطت آلت و ابزار ، حركتى را ايجاد مىكند و گاهى به واسطهء آلت و ابزار آن را ايجاد مىكند . مثلًا قوهاى كه در عضلات بدن هست خود عصب را بلا واسطه حركت مىدهد ولى از راه اعصاب و پىها عضله را هم حركت مىدهد ، استخوان را هم حركت مىدهد . يا مثلًا تسبيح را كه با دستمان حركت مىدهيم به واسطهء يك آلت حركت مىدهيم كه همان دست خودمان باشد . پس حركت گاهى نسبت به يك شىء بلا واسطه است و نسبت به يك شىء ديگر مع الواسطه است . اين هم يك تقسيم . البته در متن اسفار دو تقسيم اول به صورت يك تقسيم به نظر مىرسد چون مرحوم آخوند در مورد هركدام فقط يك قسم را ذكر كرده و قسم ديگر را ذكر نكرده است . ايشان نيازى به اين كار نديده و فرضش اين بوده كه هر دانشجويى كه اينها را مىخواند قبلًا اينها را مىداند .
تقسيم سوم
تقسيم ديگر اين است كه محرك يا « على سبيل المباشره » است يا « لا على سبيل المباشره » . اين تعبير ، تعبيرى است از خود مرحوم آخوند و فقط با فلسفهء ايشان هم