تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

تقسيمات قوهء محركه

تقسيم اول

تقسيمات قوهء محركه چيست ؟ بوعلى در اواخر مباحث حركت به تفصيل در مورد اين تقسيمات بحث كرده ولى در اينجا چنان كه گفتيم خيلى مختصر آمده است . محرك در يك تقسيم بر دو قسم است : يا بالذات است و يا بالعرض . همچنان كه حركتِ بالذات و حركت بالعرض داريم قهراً « محرك بالذات » و « محرك بالعرض » هم داريم . مقصود از بالذات و بالعرض آن چيزى است كه علاوه بر فلسفه در علم اصول هم زياد عنوان شده است : بالذات يعنى « بلا واسطة حيثية تقييدية » و بالعرض يعنى « بواسطة حيثية تقييدية » و به تعبير ديگر « بواسطة فى العروض » . اين مطلب را شايد مكرر در اصول يا در فلسفه شنيده باشيد كه اگر شيئى ( الف ) متصف به شىء ديگر ( ج ) بشود اين دو گونه است : يك وقت الف از آن جهت كه الف است متصف به جيم است ، يعنى آن متصف واقعى بدون هيچ شائبهء مجاز خود الف است ، مثل اينكه مىگوييم عدد چهار زوج است . يك وقت است كه موصوف ( الف ) كه به ج متصف مىشود به اعتبار اين است كه اين موصوف با يك شىء ديگر كه آن ب باشد نوعى اتحاد در وجود دارد و اين جيم صفت واقعى ب است ، ولى به اعتبار اينكه الف و ب اتحاد وجودى با يكديگر دارند حكم احد المتحدين را به ديگرى سرايت داده و الف را هم به جيم متصف مىكنيم « 1 » . مثلًا ممكن است يك نفر ، هم ملكهء طبابت داشته باشد و هم ملكهء فقاهت . پس در آنِ واحد اين شخص هم فقيه است هم طبيب . اين شخص از آن حيث كه فقيه است استنباط مىكند و همين شخص از آن جهت كه طبيب است معالجه مىكند . آيا اگر ما در اينجا بگوييم : « الفقيه يعالج » درست است ؟ بله ، درست است چون اين شخص هم فقيه است هم طبيب . ولى آيا « بما أنه فقيه يعالج » يا « بما أنه طبيب يعالج » ؟ روشن است كه « بما أنه طبيب يعالج » . پس در اينجا اتصاف فقيه به معالجه « بالعرض » است . معالجه كه اولًا و بالذات عارض طبيب بما أنه طبيب مىشود ، به فقيه هم نسبت داده شده است چون در اينجا فقيه و طبيب يك نفر هستند .
هامش
( 1 ) . [ در صفحهء بعد خواهد آمد كه واسطهء در عروض مراتب دارد و گاهى اتحاد در وجود در ميان نيست و تنها نوعى ملابست دركار است . ]