تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
كرديم - و در جاى خود اثبات مىشود - كه ذات پروردگار به عنوان غايت كل و غايت غايات ، محرك عالم است و عالم و جهان كه حق را جستجو مىكند به سوى او در حركت است ، آنوقت ذات حق تعالى به عنوان علت غايى ، محرك عالم است ، ولى محركى كه غير متحرك است . آن شعرهاى معروف نظامى در همين زمينه است . مىگويد :
خبر دارى كه سياحان افلاك * چرا گردند گرد مركز خاك
در اين محرابگه معبودشان كيست ؟ * وزين آمد شدن مقصودشان چيست ؟
چه مىخواهند از اين محمل كشيدن ؟ * چه مىجويند از اين منزل بريدن ؟
بعد خودش جواب مىدهد :
همه هستند سرگردان چو پرگار * پديد آرندهء خود را طلبكار
مثالى كه اينجا ذكر مىكنند اين است : « كالمعشوق اذا حرّك العاشق ، و المعلّم اذا حرّك المتعلّم » . معشوق از آن جهت كه معشوق است به شور آورنده و به هيجان آورندهء عاشق است :
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود * اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
آيا لازم است كه خود معشوق هم مانند عاشق در حركت باشد ؟ آيا لازم است معلم كه محرك متعلم است ، يعنى مُخرج او از قوه به فعل در استعداد علمى است خودش هم از اين جهت متحرك باشد ؟ آيا معلم در حالى كه متعلم را تعليم مىدهد ( كه اين تعليم يعنى اخراج نفس متعلم از قوه به فعل ) لازم است كه در معلم بودن خودش به موازات خروج متعلم از قوه به فعل ، او هم از قوه به فعل خارج شود ؟ البته ممكن است احياناً يك معلم در حالى كه معلم است متعلم هم باشد يعنى بيشتر بياموزد ولى معلم از آن جهت كه معلم است مفيض است نه خارج شونده از قوه به فعل . معلم آنچه را كه قبلًا دارد و بالفعل واجد است از راه سمع به متعلم افاضه مىكند و در متعلم حركت ايجاد مىكند در حالى كه خودش غير متحرك است . البته حركت در اينجا معناى اعمى دارد و چنان كه گفتيم به معناى اخراج متعلم از قوه به فعل است . نحوهء ديگرى كه محرك ، « غير متحرك » است همان است كه در باب حركت جوهريه به تفصيل خواهيم گفت و در همين جلسه هم اشاره كرديم . حركت جوهريه سراسر طبيعت را فرا گرفته است و در طبيعت هيچ گونه ثباتى نيست . آنچه كه به