تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
خودش ابائى نداشته باشد از اينكه موجود باشد يا موجود نباشد ، بلكه اين شىء ذاتى است كه فرض اين ذات از فرض موجود بودن انفكاك پذير نيست ؛ يعنى اگر ما ذاتى در عالم داشته باشيم كه فرض اين ذات عين فرض موجود بودن اين ذات است و فرض معدوم بودن براى اين ذات فرض يك امر محال است مىگوييم وجوب وجود براى اين شىء ذاتى است . اين معناى « وجوب ذاتى » است . در اينجا ما اثبات نمىكنيم كه چنين چيزى در عالم داريم يا نداريم ، در اينجا فقط تعريف مىكنيم . البته چنين چيزى اگر در عالم وجود داشته باشد همانى است كه ما او را « واجب الوجود » مىناميم و قهراً منحصر به فرد هم هست ؛ يعنى به حكم ادلهء توحيد بيشتر از يك موجود در عالم نمىتواند چنين خاصيتى را داشته باشد .

2 . امتناع بالذات

نقطهء مقابل واجب الوجود ممتنع الوجود است ، يعنى ذاتى كه اين ذات از آن جهت كه اين ذات است ابا دارد و امتناع دارد از موجوديت ، و موجود بودن براى آن محال است ، و نقطهء مقابلش يعنى معدوم بودن برايش ضرورت دارد . همهء محالهاى عالم از اين قبيل است . مثلًا شما مىگوييد : « دور » محال است ، يعنى اين كه شىء بر خودش تقدم ذاتى داشته باشد محال است . تقدم زمانى هم همين‌طور است ؛ تقدم زمانى يك شىء بر خودش امرى محال است . شما مىتوانيد بگوييد سعدى تقدم زمانى دارد بر حافظ و تأخر زمانى دارد ازبوعلى ؛ ولى اگر كسى بگويد سعدى خودش تقدم زمانى دارد بر خودش ، و خودش تأخر زمانى دارد از خودش ، اين حرف را عقل نمىپذيرد ؛ زيرا اين يعنى اينكه يك وجودى كه يك فصلى از زمان را پر كرده است به اعتبار همان فصل زمانى خودش ، خودش در مجموع خودش بر خودش در مجموع خودش تقدم داشته باشد ، و اين امرى است محال ؛ و ما از اين محالات بسيار داريم كه همان مثال « دور » مثال خوبى است ؛ و ما اينها را مىگوييم : « امور ممتنع الوجود » . مثال ديگر براى امور ممتنع الوجود « شريك البارى » است . به حكم ادلهء توحيد كه واجب الوجود ثانى بردار نيست قهراً شريك البارى يك امر ممتنع الوجود است . شريك البارى ممتنع الوجود بالذات است ، يعنى خود اين ذات از آن جهت كه خودش
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 99 | مرتضى مطهرى