بگذاريم ، آيا اين كفه پايين مىرود يا نمىرود ؟ مسلم است كه پايين مىرود . آيا پايين رفتنش باز هم يك امر ممكن است يا با اين قيد و با اين شرط و با فرض وجود اين علت پايين رفتنش امرى واجب است ؟ مسلم است كه پايين رفتنش امرى واجب و ضرورى است ، يعنى محال است كه پايين نرود .
پس با اينكه ممكن بالذات در مقابل واجب بالذات است ولى هر ممكن بالذاتى به واسطهء علت خاصى ، وجوب - يعنى وجوب بالغير - پيدا مىكند . وجوب بالغير و امكان بالذات با يكديگر ناسازگار نيستند . اين معنايش اين است كه اين شىء به حسب ذات خودش اقتضاى وجود يا اقتضاى عدم ندارد و موجوديت يا معدوميت براى آن بىتفاوت است ولى به واسطهء يك امر ماوراء ذات خودش ، وجود برايش ضرورت دارد . ايندو با يكديگر تضاد ندارند ؛ يعنى لااقتضائى به حسب ذات و اقتضاء به حسب غير با يكديگر تضاد ندارند . دو تا اقتضاء با يكديگر مىجنگند ، ولى يك لااقتضاء و يك اقتضاء هرگز با يكديگر نمىجنگند .
پس امكان ذاتى با وجوب غيرى منافات ندارد و لهذا بوعلى مىگويد : « الممكن من ذاته أن يكون ليس و من علته أن يكون أيس » يعنى ممكن خودش به حسب ذات خودش نيستى است يعنى لااقتضائى است ولى به خاطر علت خودش موجود است و ايسيّت دارد ( أيس يعنى وجود ) .
پس ما وجوب ذاتى و وجوب غيرى را فهميديم . امتناع ذاتى را هم كه قبلًا تعريف كرديم . اكنون بايد ببينيم امتناع غيرى به چه معنى است .
5 . امتناع بالغير
امتناع غيرى هم با مقايسه با وجوب غيرى معنايش روشن مىشود . همانطور كه هر ممكن بالذاتى مىشود وجوب غيرى پيدا كند مىتواند امتناع غيرى هم پيدا كند يعنى مىتواند به واسطهء يك علت ممتنع الوجود شود ، كه ممكن است اين علت همان « عدم علت وجود » باشد . ممكن بالذات مىتواند به واسطهء نبودن مقتضىِ وجود ممتنع بالغير شود و مىتواند به واسطهء بودن مانعِ وجود ممتنع بالغير شود .
به هرحال هر ممكن بالذاتى به واسطهء نبودن علت تامهاش - كه ممكن است نبودن علت تامه منشأش نبودن آن مقتضىِ مؤثر باشد و ممكن است منشأش بودن مانع