باشد ، چون عدم المانع جزء علت تامه است - ممتنع بالغير مىشود .
پس هر ممكن بالذاتى با اينكه بالذات ممكن الوجود است درواقع و نفس الامر يا واجب الوجود است يا ممتنع الوجود ، يعنى يا واجب الوجود بالغير است يا ممتنع الوجود بالغير ، چون اگر علتش موجود باشد واجب الوجود بالغير است و اگر علتش معدوم باشد ممتنع الوجود بالغير است .
از اين جهت است كه مىگويند : « الممكن محفوفٌ بالضرورتين و بالامتناعين » يعنى بر هر ممكنى دو ضرورت و دو امتناع احاطه پيدا كرده است ؛ يعنى از ميان ضرورتها وامتناعها بيرون نيست ؛ يا مقرون به ضرورتهاست يا مقرون به امتناعها . با اينكه به حسب ذات خودش امكان ذاتى دارد ولى از دو ضرورت و دو امتناع هرگز خارج نيست . آن دو ضرورت يكى همين ضرورتى است كه گفتيم ، يعنى ضرورت به شرط علت ، و يكى ديگر ضرورتى است كه بعداً بحث آن خواهد آمد و آن ضرورت به شرط محمول است . امتناع هم يكى امتناع به شرط عدم علت است و ديگرى امتناع به شرط عدم محمول كه بحث آن بعداً خواهد آمد .
پس تا اينجا ما چند قسم را فهميديم : ضرورت بالذات ، امكان بالذات ، امتناع بالذات ، كه مىشود سه قسم ؛ ضرورت بالغير و امتناع بالغير هم دو قسم ؛ جمعاً مىشود پنج قسم . اكنون مىرسيم به امكان بالغير .
6 . امكان بالغير
امكان بالغير چگونه است ؟ مىگويند امكان بالغير ديگر يك فرض ابتدائى و يك امر نامعقول است ؛ چرا ؟ .
ما گفتيم ضرورت بالغير معنايش اين است كه شىء ضرورتش را از غير خودش كسب كرده باشد . قهراً بايد شىء ممكن بالذات باشد تا ضرورتش را از غير كسب كرده باشد ، چون اگر ضرورت بالذات داشته باشد كه ديگر نمىتواند در عين اينكه ضرورت بالذات دارد ضرورت بالغير داشته باشد ، يعنى همان ضرورت درعين اينكه بالذات است بالغير هم باشد . ممتنع بالذات هم كه نمىتواند ضرورت بالغير داشته باشد . فقط ممكن بالذات است كه ضرورت بالغير دارد .
در مورد امتناع بالغير هم مسأله به همين صورت است ؛ يعنى نه واجب بالذات