پس اين خودش دليل است بر اينكه اينها امور اعتبارى انتزاعى هستند نه امور عينى . پس برهان اول اين است : « لِلصِّدْقِ فِى الْمَعْدوم » يعنى چون اينها دربارهء معدومات صدق مىكنند پس امور عينى نيستند .
برهان دوم
برهان ديگر اين است كه اگر اينها وجود عينى داشته باشند تسلسل لازم مىآيد ؛ چرا ؟ براى اينكه هر مفروض الوجودى يا وجودش ضرورت دارد يا عدمش ضرورت دارد يا نه وجودش ضرورت دارد و نه عدمش . به حصر عقلى نمىتواند از اين سه حالت خارج باشد . حال اين امكان كه موجود است ، يا واجب است يا ممكن است يا ممتنع ؛ از اين سه تا بيرون نيست . هركدام از اينها را داشته باشد باز آن يا ممكن است يا واجب است يا ممتنع . مثلًا اگر ممكن است پس امكانش وجود دارد ، يعنى امكانِ امكان وجود دارد ؛ اگر ضرورى است ضرورتش وجود دارد و اگر ممتنع است امتناعش وجود دارد . باز نقل كلام مىكنيم به امكانِ امكان كه خود آن امكان يا ممكن است يا واجب است يا ممتنع ، و يا نقل كلام مىكنيم به ضرورتِ امكان و يا امتناعِ امكان ؛ و باز نقل كلام مىكنيم به امكانِ امكانِ امكان [ يا ضرورتِ امكانِ امكان يا امتناعِ امكانِ امكان و . . . ] . اگر اينطور باشد پس الف كه در خارج موجود مىشود خودش بايد وجود داشته باشد ، امكان الف هم وجود داشته باشد و بعد امكانِ امكانِ الف يا ضرورت امكانِ الف و . . . الى غيرالنهايه بايد وجود داشته باشد و حال آنكه روشن است غير از وجود خود شىء ، اينها وجودى ندارند ؛ اينها همه تعقلاتى است كه انسان مىكند .
اين هم دو برهان براى اعتبارى بودن مواد ثلاث : « لِلصِّدْقِ فِى الْمَعْدومِ وَالتَّسَلْسُلِ » .
پس ما دو برهان اقامه كرديم براى اثبات عينى نبودن اينها ، پس نتيجه مىگيريم اعتباريت اينها را . آنها سه برهان آورده بودند بر عينيت اينها كه هر سه برهان را جواب داديم . و اما تطبيق مطالبى كه بيان كرديم با اشعار حاجى چنين است :
1 . « وُجودُها فِى الْعَقْلِ بِالتَّعَمُّلِ » يعنى وجود اينها در عقل است و با تعمّل ( يعنى با تحليل ) به وجودشان پى برده مىشود . وجود عينى خارجى ندارند ، وجود تحليلى دارند . كثرتى است كه عقل و ذهن درست مىكند و از موجود خارجى مثلًا ضرورت