پاسخ اشكال دوم
اما اشكال دوم كه گفتهاند ارتفاع نقيضين لازم مىآيد . اينها خيال كردهاند كه اگر دو مفهوم داشتيم نقيض يكديگر و هر دو ارتفاع يك چيز بودند اين مىشود ارتفاع نقيضين ؛ نه ، هميشه دو نقيض كه ما داريم يكى رفع ديگرى است . مثلًا اگر ما يك امر مثبتى داريم مثل « بياض » ، نقيضش مىشود « لابياض » . ايندو نقيض يكديگرند .
ارتفاع اينها اين است كه هم « لابياض » صدق كند كه ارتفاع بياض است و هم « لالابياض » صدق كند كه ارتفاع « لابياض » است ؛ يعنى هم « بياض » مرتفع شود به واسطهء لابياضى و هم « لابياض » مرتفع شود به لالابياض . اما اگر ما لابياض را رفع كنيم و بجاى آن لالابياض را ( كه مساوى با بياض است ) اثبات كنيم آيا ارتفاع نقيضين شده است ؟ نه ، اين كه ارتفاع نقيضين نيست . اگر ما بياض را رفع كنيم بشود لابياض ، لابياض را هم رفع كنيم بشود لالابياض ، كه در آنِ واحد هم بياض رفع شود هم لابياض ، اين مىشود ارتفاع نقيضين ؛ اما اگر لابياض را رفع كنيم بشود لالابياض ولى لالابياض را ( كه مساوى مىشود با بياض ) ديگر رفع نكنيم بلكه اثبات كنيم ، اين ارتفاع نقيضين نيست .
مثال واضحش اين است كه خود مفهوم « عَمى » ( كورى ) عدمى است . عمى يعنى لابَصَرى ؛ لابصرى را ما مىگوييم « عمى » . رفع « عمى » به چيست ؟ به لاعمى . حال اگر در موردى لاعمى صادق بود آيا ارتفاع نقيضين شده است ؟ نه . در مورد هر بصيرى لاعمى صادق است . « لاعمى صادق است » مساوى با اين است كه بصير بودن صادق است . ارتفاع نقيضين در كار نيست .
اينها در مورد امكان هم خيال كردهاند كه اگر امكان عدمى بود لاامكان ارتفاع نقيضين است . نه ، لاامكان يا مساوى است با امتناع و يا مساوى است با وجوب ، نه اينكه ارتفاع نقيضين شده باشد .
پاسخ اشكال اول
و اما برهان ديگرى كه اقامه كردهاند ؛ حاجى جواب مىدهد كه اين حرف