تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
مىگوييم زيد قائم است ، بايد قيام وجودى داشته باشد ، زيد هم وجودى داشته باشد تا وجود قيام بر زيد حمل شود . اينجا هم بايد همين‌طور باشد . اگر غير از اين باشد معنى ندارد . مىگويند اگر شما بگوييد اينها اعتبارى است معنايش اين است كه اينها عدمى هستند . مثلًا امكان مىشود يك امر عدمى ( درخصوص « امكان » اين اشكال را كرده‌اند ) و حال آنكه امكان يك امر وجودى و عينى است . مىگوييم چرا امكان عدمى و اعتبارى نيست ؟ مىگويند براى اينكه اگر عدمى و اعتبارى باشد پس اتصاف موضوع به آن و عدم اتصاف موضوع به آن هر دو على السويه است . همين قدر كه يك امرى عدمى و اعتبارى شد اتصاف موضوع به آن و عدم اتصاف موضوع به آن على السويه است . شما مىگوييد الف ب است ؛ ولى ب چيست ؟ مىگوييد ب يك مفهوم عدمى و اعتبارى است . اگر ب يك امر عدمى و اعتبارى باشد پس چه فرق مىكند كه بگوييد الف ب است يا بگوييد الف ب نيست ؟ چون به هرحال ب يك امر عدمى و يك امر اعتبارى است . در اينجا يكى از اساتيد ما مطلب را به اين نحو بيان مىكرد و اين مثال را ذكر مىكرد ؛ مىگفت چه فرق است بين اينكه بگوييد زيد پول ندارد يا بگوييد زيد پول دارد ولى پول يك امر عدمى و اعتبارى است ؛ هر دو على السويه است . من چه بگويم پول ندارم و چه بگويم پول دارم اما اين پولى كه دارم يك امر عدمى و اعتبارى است ، هر دو يكى است ؛ درواقع و عين فرقى نكرده است . پس اينها مىگويند اگر امكان را يك امر اعتبارى و عدمى بدانيم - كه عدمى بودن درخصوص امكان گفته مىشود - ديگر هيچ فرقى باقى نمىماند ميان اينكه بگوييم شىء ممكن است و امكان عدمى و اعتبارى است يا بگوييم شىء ممكن نيست ؛ همان‌طور كه فرقى باقى نمىماند ميان اينكه بگوييم زيد بىپول است يا زيد پولدار است ولى پول امر عدمى و اعتبارى است ؛ هر دو يكى مىشود .

دليل دوم

گفته‌اند اگر اينها اعتبارى باشند در هريك از موارد ( مثلًا در موردامكان ) رفع نقيضين لازم مىآيد . اگر ما بگوييم فلان شىء ممكن نيست ، در اينجا « امكان » كه