تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
اعتبار نكند من مالك اين تسبيح نيستم . اگر امروز اعلام شود كه مالكيت خصوصى ملغى است آن وقت از امروز رابطهء من با اين تسبيح و رابطهء شما با اين تسبيح و رابطهء همه با اين تسبيح يكى مىشود ، چون مالكيت يك قرارداد اجتماعى است و جامعه آن را الغا كرده است . فرضهاى فردى هم همين‌طور است . مثلًا من فرض مىكنم كه در اينجا دايره‌اى وجود دارد و اين دايره‌اى كه فعلًا فرض كرده‌ام چنين و چنان است . اين هم فرضى است كه به من بستگى دارد . همان لحظه‌اى كه فرض نكنم از بين مىرود . همين قدر كه آن را از ذهن خودم بردارم كارش تمام شده است . ولى وجوب و امكان و امتناع چنين نيست . اينها انتزاعى است يعنى منشأ انتزاع دارد و آن منشأ به حيثى است كه اين معنا فى حدّ ذاته بر او صحت حمل دارد و ضرورتاً عقل اين معنا را براى او اعتبار مىكند و درواقع يك معنايى است كه از او كشف مىكند ؛ يعنى اگر ما مىگوييم زوجيت براى اربعه اعتبار مىشود اربعه درواقع و نفس الامر ، هم مصداق اربعه است كه ماهيت اوست و هم مصداق زوجيت است ، ولى زوجيت وجودى غير از وجود اربعه ندارد . همين يك وجود ، هم وجود اربعه است هم وجود زوجيت ، منتها اولًا و بالذات وجود اربعه است ، ثانياً و بالعرض وجود زوجيت است ، بلكه اولًا و بالذات وجودِ خود « وجود » است ، در درجهء دوم وجود اين ماهيت است كه از آن انتزاع مىشود ، در درجهء سوم وجود اين زوجيت است كه باز از اربعه انتزاع مىشود ، در درجهء چهارم وجود مثلًا حكم زوجيت است كه هرچيزى كه زوج شد قابل انقسام به متساويين است ؛ و صد مفهوم ديگر هم ممكن است انتزاع شود ، ولى اين صلاحيت مال خود اين وجود است كه همهء اينها از آن انتزاع مىشوند . اين وجود به حيثى است كه همهء اين معانى بر آن صحت صدق دارند . در ذات واجب هم اگر مىگوييم او وجودى است كه واجب است يعنى نحوهء وجود او نحوه‌اى است كه عقل همين قدر كه او را تعقل مىكند الّا و لابد و ضرورتاً و منطقاً مفهوم وجوب را بر او قابل حمل مىداند نه اينكه فقط يك اعتبارى است كه من مىكنم . اعتبار من فقط براى من مفيد است ، ولى واجب الوجود فى حد ذاته قابليت اين را كه مصداق اين معنا واقع شود دارد .