هامش
استاد : اتفاقاً از نظر سهم ذهن و سهم خارج ، معانى حرفيه خصوصيتشان اين است كه مىتوانند خارج را به همان وضعى كه هست منعكس كنند ؛ معانى اسميه است كه حالت انتزاع به خود مىگيرند ؛ يعنى يك چيزى در خارج هست كه اين چيز در خارج به صورت حد شىء ديگر و وابسته به شىء ديگر است كه اصلا نمىتواند به هيچ نحو استقلال داشته باشد ، بعد ذهن مىآيد و به صورت « ابتدا » از آن تعبير مىكند ؛ آن وقت « ابتدا » مىشود يك چيزى درمقابل حركت . ذهن وقتى اين را به صورت معنى اسمى درمىآورد مىشود يك چيزى در مقابل حركت و حال آنكه اين « ابتدا » در خارج به صورت [ امرى ] مقابل حركت نيست ، در حركت وجود دارد ؛ در خارج در « حركت » وجود دارد . آن وقتى كه شما آن را به صورت معنى حرفى درنظر بگيريد ، بگوييد اين حركت از اين نقطه است تا اين نقطه ، در اينجا شما هيچ تصرفى نكردهايد ؛ ذهن شما درست يك آينهاى شده است كه بيرون و عالم خارج را همان گونه كه بوده است منعكس كرده است . ولى وقتى كه شما آمديد و يك لفظ « ابتدا » از اين ساختيد آن وقت است كه انتزاع درست شده است .
- آيا مىتوانيم بگوييم در خارج آنچه هست فى نفسه است ؟ .
استاد : نه ، اتفاقاً اينطور نيست . « فى غيره » به صورت فى نفسه نيست ولى به صورت فى غيره در خارج هست .