تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
هامش
اضافات و حروف هم در خارج وجود دارند . ولى معلوم است و از حرفهاى خود او هم پيداست اينكه مىگويد اينها در خارج وجود دارند مقصود اين نيست كه وجودى دارند علاوه بر وجود آن اسماء ، بلكه مقصود اين است كه همان وجود اسمها وجود اينها هم هست ؛ و مسأله برمىگردد به اينكه معانى حرفيه معانى انتزاعى است . پس آن كه اولا و بالذات وجود دارد همان معانى اسمى است و اين معانى حرفيه شؤون معانى اسميه هستند . حال من يك مطلبى برايتان مثال مىزنم كه خودش خودبه خود رياضى هم هست . شما يك حركتى را در خارج درنظر بگيريد ، و فرض كنيد اين حركت يك ابتدائى دارد و يك انتهائى . مجموع اين حركت با مجموع يك زمانى انطباق دارد . مثلا اگر اين حركت يك دقيقه طول كشيده است معنىاش اين است كه اين حركت ظرف اين يك دقيقه را پر كرده است . اين حركت ، ابتدائى هم دارد . آيا ابتداى اين حركت در زمان قرار گرفته است يا نه ؟ خود حركت كه در زمان است ، آيا ابتداى حركت هم در زمان است ؟ . - البته پاسخ شما اين است كه « ابتدا » يك امر اعتبارى است و حد حركت است . استاد : بله ، ابتدا حد حركت است همان‌طور كه « آن » هم حد زمان است ؛ يعنى زمان را شما به حسب ذهنتان تقسيم مىكنيد به دو قسمت . درواقع كه دو قسمت نيست . يك حد مشترك برايش درنظر مىگيريد ، يك نقطهء زمانى درنظر مىگيريد ؛ آن وقت ابتداى اين [ حركت ] - كه حد حركت باشد - منطبق است بر ابتداى [ آن زمان ] . حال آيا « ابتدا » وجود دارد يا وجود ندارد ؟ . - به يك معنا وجود دارد ، به يك معنا وجود ندارد . استاد : بله . معناى حرفى يك چنين چيزى را بيان مىكند . وقتى شما مىگوييد : « من سير كردم از تهران تا قم » كلمهء « سير » خود حركت را بيان مىكند ، ولى اين حركت محدود به اين حد است كه ابتدايش اين نقطهء مكانى است و انتهايش آن نقطهء مكانى . حال شما براى خود اين ابتدا در خارج چه مىگوييد ؟ آيا ابتدا وجود دارد يا وجود ندارد ؟ . - اينجا مىگوييم وجود ندارد . استاد : ولى اينكه وجود ندارد مثل اين است كه مثلا بگوييم مار پنج سر وجود ندارد ؟ آيا به آن نحو وجود ندارد ؟ . - نه ، از اين جهت وجود ندارد كه قبل از آن نقطه حركت وجود ندارد . استاد : نه ، مىدانم . آيا وقتى كه حركت وجود دارد ولى مىگوييد ابتدا وجود ندارد با آنجايى كه حركت وجود نداشته باشد و ابتدا وجود نداشته باشد يك جور است ؟ . - خير ؛ يعنى اين منشأ انتزاعش خود حركت است . استاد : بله ، به همان معنا . معانى حرفيه هميشه يك چنين چيزى را بيان مىكنند . - البته اينكه مىفرماييد ، متوجه هستم . منظور بنده اين است كه تحليل دقيق ترى بفرماييد به گونه‌اى كه تكليف ذهن و عين روشن بشود ؛ يعنى فرضاً مثل كانت مىخواهيم ببينيم كه سهم ذهن چيست و سهم عالم خارج چيست ؟
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 75 | مرتضى مطهرى