حال اگر بگوييم « انسان از آن حيث كه انسان است موجود است » يعنى حيثيت انسانيت عين حيثيت موجوديت است ، پس انسانيت و موجوديت در ذهن دو چيز نيستند و [ در اين صورت ] حمل معدوميت بر انسان هم محال است ؛ كما اينكه اگر بگوييم : « انسان از آن حيث كه انسان است معدوم است » يعنى حيثيت انسانيت عين حيثيت معدوميت است و ديگر امكان حمل موجوديت براى او نيست . اما يك وقت مىگوييم [ انسانيت ] يك حيثيتى است و موجوديت حيثيتى ديگر و معدوميت حيثيتى ديگر ، [ يعنى ] اين انسان كه داراى حيثيتى است داراى حيثيت موجوديت هم هست يا داراى حيثيت معدوميت هم هست . اگر بگوييم « انسان از آن حيث كه انسان است موجود است » معنايش اين است كه حيثيت انسانيت عين حيثيت موجوديت است ؛ كما اينكه اگر بگوييم « انسان از آن حيث كه انسان است معدوم است » يعنى حيثيت انسان عين حيثيت معدوميت است . اين درست نيست . آن كه درست است اين است كه انسان از آن حيث كه انسان است موجود نيست و انسان از آن حيث كه انسان است معدوم هم نيست ؛ يعنى انسان موجود است نه اينكه از آن حيث كه انسان است موجود باشد كه اصلًا انسانيت به معناى موجوديت باشد ، و معدوميت براى او محال باشد .
پس هرچه كه در عالم نسبت موجوديت و يا معدوميت به آن مىدهيم يا
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 556
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٥٦