تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
هرچيزى كه نسبتى را به آن مىدهيم ، مثلًا مىگوييم « جسم سفيد است » آيا مىخواهيم بگوييم جسم از آن حيث كه جسم است سفيد است ، يعنى حيثيت جسم عين حيثيت سفيدى است ؟ يا وقتى مىگوييم « جسم سفيد نيست » آيا مىخواهيم بگوييم جسم بودن عين حيثيت سفيد نبودن است ؟ نه ، هيچكدام را نمىگوييم ، بلكه مىخواهيم بگوييم جسم از آن جهت كه جسم است نه سفيد است و نه [ غير سفيد ] ولى در عين حال يا سفيد است و يا سفيد نيست . پس مسألهء حيثيت اين است . در مورد ماهيت هم ما عين همين حرف را داريم . هر ماهيتى در واقع يا موجود است و يا معدوم ، يا واحد است و يا كثير . ولى دو مطلب است . مىخواهيم ببينيم آيا ماهيت از آن حيث كه خودش خودش است موجود است و از آن حيث كه خودش خودش است معدوم است ؟ يا نه ، ماهيت موجود است نه از آن حيث كه خودش خودش است ؟ دومى را اين‌طور بيان مىكنيم كه ماهيت از آن حيث كه خودش خودش است موجود نيست و از آن حيث كه خودش خودش است معدوم نيست . پس در عين اينكه يا موجود است يا معدوم ، ولى از حيث اينكه خودش خودش است موجود نيست . مقصود خيلى روشن است و در آن شكى نيست ، درست هم هست ؛ ولى باز گفته‌اند كه بايد سلب را بر حيثيت مقدم داشت ، براى اينكه شما وقتى مىگوييد « ماهيت از آن حيث كه خودش خودش است موجود نيست » مىخواهيد بيان كنيد كه حيثيت ذات ماهيت غير از حيثيت وجود است . همان ماهيت از آن حيث كه خودش خودش است كه مىگوييد موجود نيست ، در آنجا شما حيثيت ذات ماهيت را مىبينيد كه در آن حيثيتِ ذات ماهيت وجود نيست ؛ درست هم هست . ولى همان حيثيت ذات كه شما وجود را در آن نمىبينيد در واقع خودش يك نوع وجود است ، چون همان ماهيتى كه شما در ذهن اعتبارش مىكنيد ، خودش را در آن لحاظ مىبينيد و وجود را در آن نمىبينيد و بعد مىگوييد ماهيت از آن حيث كه خودش خودش است موجود نيست . ماهيت از همان حيث هم كه خودش خودش است ، در همان حال موجودى است از موجودات كه شما وجودش را نمىبينيد ؛ همان مسألهء تجريد . ذهن قدرت تجريد دارد كه مىتواند ماهيت را لحاظ كند و مجرد كند از هر چيزى غير از خودش ، و حال آنكه در واقع و نفس الامر نه در ذهن و نه در خارج ، ماهيت نمىتواند از وجود جدا باشد . ماهيت يا در خارج است يا در ذهن . اگر در خارج باشد همراه وجود خارجى است و اگر در ذهن باشد همراه