نقيضين و محال است ؛ در پاسخ مىگوييم نكته اين است كه اگر ما اين گونه بگوييم كه انسان از آن حيث كه انسان است موجود نيست ، معدوم هم نيست ( الانسان من حيث هو انسان ليس بموجود و ليس بمعدوم ، ليس بواحد و ليس بكثير ) اشكال وارد است ؛ ولى اين تعبير ناقص و ضعيف است ؛ يعنى اگر « حيثيت » را بر « ليس » مقدم بداريم اشكال دارد و اين گونه نبايد بگوييم . تعبير درست اين است كه : « الانسان ليس من حيث هو انسان بموجود و لابمعدوم و لابواحد و لابكثير » . آن وقت ارتفاع نقيضين نيست . اين با مقصود ما منطبق است نه اوّلى .
فرق ايندو با هم در چيست ؟ فرق در اين است كه اگر بگوييم : « الانسان من حيث هو انسان ليس بموجود وليس بمعدوم » در اين صورت حيثيت را جزء موضوع گرفتهايم .
انسان از آن جهت كه انسان است موجود نيست و معدوم نيست . آن وقت موجوديت را به نحو مطلق از آن نفى كردهايم و معدوميت را هم به نحو مطلق از آن نفى كردهايم .
اين ارتفاع نقيضين است و درست نيست . ولى ما اين گونه مىگوييم : ( « وقَدِّمَنْ سلباً على الحيثيّة » سلب را بر حيثيت مقدم بدار ) : « الانسان ليس من حيث هو بموجود » . اگر « من حيث هو » را از « بموجود » هم مؤخر بداريم مقصود روشنتر است : « الانسان ليس بموجود من حيث هو و ليس بمعدوم من حيث هو » ؛ انسان موجود من حيث هو نيست نه اينكه موجود نيست ، معدوم من حيث هو هم نيست نه اينكه معدوم نيست . انسان يا موجود است يا معدوم ولى موجود من حيث هو نيست و معدوم من حيث هو نيست .
مىگوييم موجود من حيث هو نيست ؛ يعنى « من حيث هو » قيد محمول مىشود . آن وقت ما از انسان موجوديت را نفى كردهايم يا موجوديت من حيث هو يعنى يك موجوديت خاص را نفى كردهايم و همچنين يك معدوميت خاص را نفى كردهايم ؟
موجوديت من حيث هو يعنى موجوديت در مرتبهء ذات ، و معدوميت من حيث هو يعنى معدوميت در مرتبهء ذات ؛ اينها را نفى كردهايم ، نه اينكه موجوديت را به كلى نفى كرده باشيم و نه اينكه معدوميت را به كلى نفى كرده باشيم .
مثال ساده ترى بزنيم ، گر چه اين مثال مقدارى ضعيف است . يك وقت مىگوييد : « زيد ليس بعالم فى الدار » و يك وقت مىگوييد : « زيد فى الدار ليس بعالم » . اگر « فى الدار » را قيد زيد قرار دهيد ، يعنى زيدى كه در خانه است عالم نيست مطلقاً ؛ علم را مطلقاً از او نفى كردهايد : اين زيد كه الآن در خانه است مطلقاً عالم نيست . اگر ضارب يا قائم بگذاريم بهتر است : « زيد فى الدار ليس بضارب » ؛ اين زيدى كه دردار
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 554
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٥٤