اما يك وقت مىگوييم : « الانسان كاتب » ( اين همان حرفى است كه راسل و امثالش مىگويند كه اين منحل به دو قضيه مىشود ) مىگويند در اينجا عارضِ وجود است .
وقتى مىگوييد : « الانسان كاتب » در واقع دو قضيه گفتهايد : « الانسان موجود » و « الانسان الموجود كاتب » . انسان موجود كاتب است نه اينكه انسان كاتب است ؛ يعنى كتابت عارض ماهيت انسان نمىشود ، عارض وجود انسان مىشود . انسان در مرحلهء اول بايد وجود پيدا كند و در مرحلهء بعد از وجود ، كتابت پيدا بشود . اما در « الانسان موجود » اين گونه نيست كه اول انسان وجود پيدا كند و بعد دوباره وجود پيدا كند .
حال در مسألهء تقديم سلب بر حيثيت ، اگر ما بوديم و عوارض وجود ، هيچ ضرورتى نداشت كه سلب را بر حيثيت مقدم بداريم . اگر مىگفتيم « الانسان من حيث هو ليس بكاتب » درست است ، « انسان من حيث هو » كاتب نيست مطلقاً ، بلكه « انسان من حيث هو موجودٌ » كاتب است . انسان من حيث هو - يعنى ذات انسان - معروض كتابت نيست ، انسان تحقق يافته در خارج كاتب است ؛ يعنى در مرتبهء بعد از تحقق عينى ، كتابت برايش پيدا مىشود . اينجا هيچ ضرورتى ندارد كه سلب را مقدم بر حيثيت قرار دهيم .
سلب را مقدم [ بر حيثيت ] مىداريم براى نوع ديگر از قضايا كه [ محمولات ] اينها را مىگوييم « عوارض ماهيت » ، مثل « الانسان ممكن » ، « الانسان موجود » ، « الانسان واحد » . اينها قضايايى است كه محمول مستقيماً عارض خود ماهيت مىشود ؛ يعنى ذهن ماهيت را مىبيند و اين محمول را ، و ماهيت را به قيد وجود اعتبار نمىكند ، اگر اعتبار كند غلط است ؛ ماهيت را لابشرط از وجود اعتبار مىكند و « امكان » و « وحدت » و « وجود » را بر آن حمل مىكند . در مورد اين دسته از قضاياست كه اگر سلب را بر حيثيت مقدم نداريم دچار آن اشكال مىشويم .
اگر شما در « الانسان موجود » اين گونه بگوييد : « الانسان من حيث هو ليس بموجود » معنايش اين است كه انسان من حيث هو انسان موجود نيست مطلقاً . پس انسان من حيث هو انسان در كجاست ؟ انسان من حيث هو يا در خارج است يا در ذهن ؛ در خارج هم باشد موجود است ، در ذهن هم باشد موجود است . انسان من حيث هو انسان را نمىشود گفت موجود نيست . خصوصاً اگر به ليس بموجود ، ليس بمعدوم هم ضميمه شود ، اين ارتفاع نقيضين است ؛ نمىشود گفت انسان من حيث هو
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 559
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٥٩